برگردان به زبان ساده
کجا گوهر وصلش آرم به دست
که جز باد چیزی ندارم به دست
هوش مصنوعی: کجا میتوانم گوهری را که نمادی از وصالش باشد، در دست بگیرم وقتی که هیچ چیز جز باد در دست ندارم؟
سر زلف او تا نگیرد قرار
کی آید دل بی قرارم به دست ؟
هوش مصنوعی: وقتی که موهای او مرتب و آرام نشود، دل بیقرار من چه زمانی آرامش پیدا خواهد کرد؟
گهش می فشانم سر خود به پای
گهش جان خود می سپارم به دست
هوش مصنوعی: گاهی سر خود را به پای او میافشانم و جانم را به دست او میسپارم.
بدادم دل از دست چون دیدمش
چه چاره نبود اختیارم به دست
هوش مصنوعی: وقتی او را دیدم، دل از دست دادم و دیگر چارهای نداشتم؛ همه چیز از دستم خارج شده بود و نمیتوانستم خودم را کنترل کنم.
ز تیغ نگارین اگر سرکشم
سزد گر ببندی نگارم به دست
هوش مصنوعی: اگر از تیغ زیبای خود به من حمله کنی، سزاوار است که زیباییات را در دستانم بگیری.
سرآمد درین آرزو روز عمر
که افتد شبی زلف یارم به دست
هوش مصنوعی: روزهای عمرم به پایان میرسد و امیدوارم روزی زلف محبوبم در دستانم بیفتد.
الا ساقی از جام غم تا به کی
بده آن می خوشگوارم به دست
هوش مصنوعی: اَی ساقی، تا کی باید از جام غم بنوشم؟ لطفاً می خوشگوار را به من بده تا از این حالت رهایی یابم.
بنه برکفم باده بر یاد آن
که باد است ازو یادگارم به دست
هوش مصنوعی: بیا و با دست خود بادهای را بر کفم بگذار، به یاد آن کسی که خاطرهاش در ذهنم جاودانه است و این یادگار را بر دستم دارم.
ببازم سر خویش را چون جلال
مگر دامن وصلش آرم به دست
هوش مصنوعی: من خود را به جلالش میسپارم، تا شاید بتوانم دامن وصل او را به دست آورم.