برگردان به زبان ساده
به جز ذکر لبت کاری ندارم
به یادت عمر شیرین می گذارم
هوش مصنوعی: من به غیر از یاد کردن تو کار دیگری ندارم و زندگیام را با یاد تو سپری میکنم.
چو چشم ناتوانت ناتوانم
چو زلف بی قرارت بی قرارم
هوش مصنوعی: چشم ناتوان تو، من را نیز ناتوان کرده است و بیقراری تو مانند زلفی است که آرام نمیگیرد و مرا هم بیقرار میسازد.
ز دیده خون دل تا کی فشانم
ز مژگان سیل خون تا چند بارم
هوش مصنوعی: از چه زمانی میتوانم اشکهای حسرت و اندوه را از چشمانم بریزم و با هر بار گریه، سیلی از خون را جاری کنم؟ تا کی باید این درد را تحمل کنم؟
اگر روزی ببینی زاری من
کنی هم رحمتی بر حال زارم
هوش مصنوعی: اگر روزی حال زار من را ببینی، از روی رحمتی به من کمک میکنی.
اگر چه دشمن جان و دلی تو
ز جان و دل هنوزت دوست دارم
هوش مصنوعی: هرچند که تو برایم مضر و تهدیدی هستی، هنوز هم از عمق وجودم تو را دوست دارم.
ز چشمم اختر افشانی عجب نیست
که شب تا روز اختر می شمارم
هوش مصنوعی: از چشمانم ستارهای میتابد، جای تعجب نیست که من شب و روز به شمارش ستارهها مشغولم.
درین وادی که گرد از من برآید
مگر سوی تو باد آرد غبارم
هوش مصنوعی: در این دیاری که گرد و غبار من از خودم برمیخیزد، تنها بادی میتواند آن را به سمت تو برساند.
اگر صد نوبت از پیشم برانی
به الطافت هنوز امّیدوارم
هوش مصنوعی: اگر صد بار هم مرا از خود برانی، به مهربانیات هنوز امیدوارم.
جلال خسته را دادی امیدی
کنون عمری ست تا در انتظارم
هوش مصنوعی: تو به جلال خسته امید و دلگرمی دادی، و حالا مدتی طولانی است که من در انتظار تو هستم.