برگردان به زبان ساده
تیری کز آن دو غمزهی پرفن برون جهد
تنها نه از دلم که ز آهن برون جهد
هوش مصنوعی: تیری که از آن دو نگاه زیبا بیرون میآید، فقط از دل من نیست، بلکه مانند تیری فلزی است که ضربهای قوی دارد و به راحتی از هر چیزی عبور میکند.
هر ساعتی به موج دگرگون در اوفتم
از سیل دیده ام که ز دامن برون جهد
هوش مصنوعی: هر لحظه به حالت و شکل جدیدی دچار میشوم، مانند سیلی که از دامن خود بیرون میآید.
زین سان که در شکنجهی هجران در اوفتم
بیم است جان خسته که از تن برون جهد
هوش مصنوعی: در چنین وضعیتی که به خاطر دوری معشوق در عذاب و درد به سر میبرم، نگرانم که شاید جان خستهام از بدنم جدا شود.
هر صبح و شام کلّه ببندد بر آسمان
این دود آه من که ز روزن برون جهد
هوش مصنوعی: هر بامداد و شامگاه، دود اشکهایم به آسمان میرسد و از میان درزها بیرون میآید.
گفتم حدیثی از دهن خویشتن بگوی
گفت این سخن کی از دهن من برون جهد
هوش مصنوعی: من پرسیدم که داستانی از خودت بگو، او پاسخ داد: این حرف از من بیرون نمیآید.
صبح است و مهر دم زده زین صحن دودناک
مانند شعلهای که ز گلخن برون جهد
هوش مصنوعی: صبح شده و خورشید در حال طلوع است، به طوری که نور و گرمای آن از این مکان پر دود مانند شعلهای که از دهانهی آتشگاه خارج میشود، به بیرون میتابد.
جان پرورد نسیم که از زلف او وزد
چون باد صبحدم که ز گلشن برون جهد
هوش مصنوعی: نسیم ملایمی که از موهای او میوزد، جان آدم را پرورش میدهد، همانطور که صبحگاهان باد لطیف از باغ بیرون میآید.
ساقی بگو به بلبل تا برکشد نوا
باشد که زاغ غم ز نشیمن برون جهد
هوش مصنوعی: ای ساقی، به بلبل بگو که آهنگی دلنشین بزند تا زاغ غم و اندوه از لانهاش بیرون بیاید.
زان سان گداخته ست ز هجران او جلال
کز لاغری ز چشمهی سوزن برون جهد
هوش مصنوعی: این فرد به شدت تحت تأثیر جدایی محبوبش قرار گرفته و حالتی از افسردگی و لاغری پیدا کرده است، به گونهای که انگار از یک سوزن هم نمیتواند عبور کند. او به وضوح دچار درد و رنج عاطفی است که به وضعیت جسمانیاش هم تاثیر گذاشته است.