در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
جهان ملک خاتون
»
دیوان اشعار
»
در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شمارهٔ ۱ : دردا و حسرتا که مرا کام جان برفت
شمارهٔ ۲ : ای دل و دیده دل دیده من پرخونست
شمارهٔ ۳ : گل فرو ریخت و رخ از باغ جهان پنهان کرد
شمارهٔ ۴ : از آتش غم هجرم به سر برآید دود
شمارهٔ ۵ : گلبن روضه دل سرو گلستان روان
شمارهٔ ۶ : کدام درد که ننهاد بر دلم گردون
شمارهٔ ۷ : الهی تو بگشا دری از بهشت
شمارهٔ ۸ : به حسرت ببردش ز دنیای دون
شمارهٔ ۹ : کردهست مرا بی سر و بی سامان بخت
شمارهٔ ۱۰ : از دنیی دون اگر دری بر وی بست
شمارهٔ ۱۱ : تیر غم هجران تو از جان بگذشت
شمارهٔ ۱۲ : تا چند کنی فلک به جانم بیداد
شمارهٔ ۱۳ : نقاش که او نقش و نگاری دارد
شمارهٔ ۱۴ : تا چند فلک جامه غم میدوزد
شمارهٔ ۱۵ : بازم ز غم زمانه جان میسوزد
شمارهٔ ۱۶ : گرچه به ستم چرخ به من دست گشود
شمارهٔ ۱۷ : هر گه که گلی تازه به صبحم بنمود
شمارهٔ ۱۸ : چون از من دلخسته به یکباره رمید
شمارهٔ ۱۹ : تا رفتهای از بر من ای فخر کبار
شمارهٔ ۲۰ : هرچند جهان کرد شهان را در گل
شمارهٔ ۲۱ : در درد فراق یک زمان نغنودم
شمارهٔ ۲۲ : با درد تو درمان نپذیرد دل من
شمارهٔ ۲۳ : ای مرا پشت دل ز هجر تو نون