برگردان به زبان ساده
خیالش دوش ناگه درربودم
بهشت روی آن مهوش نمودم
هوش مصنوعی: دیشب ناگهان در خیال خود بهشتی را دیدم که چهره آن دختر زیبا را به تصویر کشیدم.
نبودی باورم اوصاف حسنش
ز هر سو گفت و گویی میشنودم
هوش مصنوعی: من هر جا که میرفتم، در مورد زیباییهای او حرفها و داستانهای زیادی میشنیدم، اما هنوز او را باور نداشتم.
که تا دیدم به چشم خویش رویش
مگر بخت و سعادت یار بودم
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهرهاش را با چشمان خود دیدم، خود را خوش شانس و خوش بخت احساس کردم.
ببستم دل به زنّار دو زلفش
بسی خون دل از دیده گشودم
هوش مصنوعی: دل خود را به زیباییهای او گره زدم و برای او در دل بسیار رنج کشیدم و اشکهایم به خاطر عشقش ریخته شد.
به تاب زلف شبرنگش ببستم
به افسون دو چشمانش گشودم
هوش مصنوعی: من با زیبایی و جذابیت موهای تیرهاش دست و پنجه نرم کردم و با جادو و سحر چشمانش، دلم را تسخیر کردم.
طلب کارم که یابم آب حیوان
چو جان آمد به لب آنگه چه سودم
هوش مصنوعی: من در جستجوی زندگی پایدار و جوهر وجودم هستم. وقتی که جانم به لب برسد و در آستانه مرگ باشم، دیگر چه فایدهای دارد؟
نچیده میوهای از شاخ وصلش
بسی سر بر در هجرانش سودم
هوش مصنوعی: میوهای از درخت وصال عشق نمیچینم، زیرا در دوران جدایی از او، خوشی چندانی برایم وجود ندارد.
چو یاری نیست از بختم چه تدبیر
که وصلش یک شبی روزی نبودم
هوش مصنوعی: وقتی که خوشی و یاری از سرنوشت من دور است، چه راهکاری میتواند باشد؟ من حتی یک شب هم نتوانستم در کنار او باشم.