برگردان به زبان ساده
دلم همچون سر زلفست در هم
که در عالم ندارم هیچ همدم
هوش مصنوعی: دل من مانند گرههای در هم پیچیدهی موهای سر است و در این دنیا هیچ یاری و همصحبتی ندارم.
ندارم هیچ غمخواری و یاری
به درد روز هجرانت بجز غم
هوش مصنوعی: در روزهای جداییات، هیچ کس را ندارم که به فکر من باشد و تنها چیزی که همراهم است، غم و اندوه من است.
ببین کاحوال این بی دل چه باشد
که غیر از غم ندارد هیچ محرم
هوش مصنوعی: ببین حال و روز کسی که دلbroken دارد چه خبر است؛ چرا که او جز غم و اندوه هیچ رفیق و هم صحبتی ندارد.
مدام از دیده و دل ساقی دور
بگو چندم دهی جام دمادم
هوش مصنوعی: ساقی، به طور مداوم از دیدگان و قلبم دور هستی، پس چند بار میخواهی به من جام بدهی؟
به تیغ هجر خستی خاطرم را
ز وصلت بر دلم نه زود مرهم
هوش مصنوعی: به خاطر جدایی، دلم آنقدر آزرده و زخمی شده که نمیتوانم به سرعت مرهمی برای آن پیدا کنم.
بجز لطفت نگارینا تو دانی
ندارم هیچ دلسوزی به عالم
هوش مصنوعی: جز محبت و لطف تو، ای معشوق، هیچ دلسوزی برایم در این دنیا وجود ندارد.
چرا کردی بدین غایت خدا را
ز تاب بار هجران پشت ما خم
هوش مصنوعی: چرا با تحمل سختی و عذاب جدایی، ما را به این حال واداشتی که به سمت خدا خم شویم و نتوانیم راست بایستیم؟
به بستان با سهی سرو آب میگفت
مبادا از سر ما سایهات کم
هوش مصنوعی: در باغ به درخت بلندی گفتند که مبادا سایهات بر سر ما کم شود.
نه من کردم به عالم عشقبازی
گناه اول ز حوّا بود و آدم
هوش مصنوعی: من در دنیای عشق هیچ گناهی نکردم، گناه از همان ابتدا با حوا و آدم آغاز شد.