برگردان به زبان ساده
یک نظر گر میکنی بر حال ما، ما را تمام
هم عنایت کرد باید بر من ای ماه تمام
هوش مصنوعی: اگر لحظهای به حال ما توجه کنی، تمام ما نیاز به لطف و محبت تو دارد، ای ماه کامل.
چشم بختم ز انتظارت گشت چون دریای خون
برنیاید خاطرم را زان لب شیرینت کام
هوش مصنوعی: چشم انتظار من برای دیدن تو مانند دریایی از خون شده است و خاطرم از آن لب شیرین تو آسوده نمیشود.
تا به کی داری روا جانا که رود خون روَد
در فراق روی خوبت از دو چشم ما مدام
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی به این حال ادامه دهی عزیزم؟ که خون دل ما به خاطر دوری از چهره زیبایت به طور مداوم از چشمانمان بریزد.
تا به کی همچون صراحی خون رود در دل مرا
تا به کی سرگشته گردم در جهان مانند جام
هوش مصنوعی: تا کی باید خون غم در دل من بریزد و من بیهدف در دنیا بچرخم، مثل جامی که پر از شراب است؟
چون طبیب من علاج مایه سودا نداشت
لاجرم ناپخته میباید مرا سودای خام
هوش مصنوعی: چون پزشکم درمانی برای درد دل من نتوانست پیدا کند، باید بپذیرم که حالم هنوز خام و نپخته است.
عشق او بازست و باز از سر گرفتن خوش بود
لیک دل در چنگ او افتاده مسکین چون حمام
هوش مصنوعی: عشق او دوباره شروع شده و آغاز مجدد آن خوشایند است، اما دل من در چنگال او افتاده و بدبخت مانند یک پرنده در قفس است.
توسنی بودم به تندی بدلگام و کینه جوی
از جفای چرخ گشتم در فراق دوست رام
هوش مصنوعی: من در گذشته طبع تند و کینهجوی داشتم، اما به خاطر ظلم زمانه و دوری از دوست، حالا آرامش را یافتهام.