برگردان به زبان ساده
برنمیآید مرا زان لعل جان افزای کام
وز شراب عشق او چون چشم او مستم مدام
هوش مصنوعی: عزیزم، اثر او بر من چنان قوی است که نمیتوانم از شیرینی عشقش دل بکنم. هرگاه به او فکر میکنم، مانند خماری ناشی از شراب عشقش، همیشه در مستی و شیدایی هستم.
چون صراحی میرود خون دلم از جور یار
دایماً سرگشتهام در مجلس او همچو جام
هوش مصنوعی: وقتی نوشیدنی میریزد، دل من به خاطر ظلم و ستم محبوبم به شدت میجوشد و من همیشه در مجلس او مثل جامی سرگشته و بیقرار هستم.
می پزم سودای زلف یار در دیگ هوس
عقل می گوید تو تا کی میپزی سودای خام
هوش مصنوعی: من در دل خود، عشق و محبت یار را مانند چیزی در حال پختن تصور میکنم، اما عقل به من میگوید که چه زمانی میخواهی این آرزوهای نابخود را پرورش دهی.
صبر میباید مرا در عاشقی و چاره نیست
همچو مرغ زیرک ای دل چون درافتادی به دام
هوش مصنوعی: در عشق تحمل و صبر لازم است و چارهای جز این نیست. ای دل، مانند پرندهای هوشمند، وقتی در دام افتادی باید با احتیاط رفتار کنی.
ای صبا چون بگذری هیچت فتد کز مردمی
سوی یار من بری از خستهٔ مسکین پیام
هوش مصنوعی: ای نسیم، هر جا که میگذری، پیام من را به یارم برسان که از بیتابی و رنج کشیدن من خبر داشته باشد.
گو من مهجور در عشق تو سرگردان شدم
در جهان از وصل تو هرگز ندیده هیچ کام
هوش مصنوعی: به من بگویید که در عشق تو به شدت گیج و سرگردان شدم و در این دنیا هرگز از وصال و نزدیکی تو هیچ لذتی را تجربه نکردهام.
میفرستم از دل و جانت سلامی دم به دم
ور تو در سالی کنی یک بار یاد ما تمام
هوش مصنوعی: هر لحظه از دل و جان به تو سلام میفرستم و اگر در سالی یک بار هم به یاد ما بیفتی، برای من کافی است.