برگردان به زبان ساده
چه جان باشد که جانانش نه پیداست
چه سر باشد که سامانش نه پیداست
هوش مصنوعی: چه جان و روحی وجود دارد که محبوبش قابل مشاهده نیست؟ و چه سر و مرکزی وجود دارد که نظم و هماهنگیاش پیدا نیست؟
چه عیدی باشد آخر در جهان نو
چو جان من که قربانش نه پیداست
هوش مصنوعی: در دنیا چه چیزی میتواند به اندازه جان من که برایش جان میدهم، ارزشمند باشد؟
خیال روی تو در دیدهٔ من
چنان آمد که مهمانش نه پیداست
هوش مصنوعی: خیال چهرهی تو در چشم من به گونهای است که گویی مهمان آنجا نیست و فقط جا دارد.
مرا دردیست در دل از فراقش
مسلمانان که درمانش نه پیداست
هوش مصنوعی: در دل من دردی وجود دارد که ناشی از دوری اوست و مسلمانان نیز نمیتوانند درمانی برای این درد پیدا کنند.
به جان آمد دلم از درد دوری
شب هجر تو پایانش نه پیداست
هوش مصنوعی: دل من از درد دوری تو بسیار رنج میبرد و شبهای جدایی به پایان نمیرسند و هیچ نشانی از پایان آنها دیده نمیشود.
چنان دل برد از دستم به یکبار
که در زلف پریشانش نه پیداست
هوش مصنوعی: به گونهای دل مرا با یک نگاه ربود که حتی در زلفهای نا مرتب او، هیچ چیزی مشخص نیست.
جهان گفتا بگیرم دامن دوست
چو از چشمم گریبانش نه پیداست
هوش مصنوعی: جهان به من گفت که برای گرفتن دامن دوست تلاش کن، زیرا وقتی او از نظرم دور میشود و ناپدید میشود، چارهای جز این ندارم.
بزد تیری ز غمزه بر دل من
چنان گم شد که پیکانش نه پیداست
هوش مصنوعی: با یک نگاه فریبنده، تیر چشمانش به دل من اصابت کرد، بهطوریکه حتی نشانهاش هم دیده نمیشود.