برگردان به زبان ساده
دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دل
از وصل ساز چاره دوایی برای دل
هوش مصنوعی: درد من بسیار زیاد شده و هیچ درمانی برای قلبم ندارم. از طریق وصال محبوب میخواهم راه حلی برای آرامش دل پیدا کنم.
شد خان و مان این دل بیچارهام سیاه
تا گشت شَست زلف تو جانا سرای دل
هوش مصنوعی: دل بیچارهام که مانند خان و مان شده، به شدت غمگین است. اما وقتی موهایت را میبینم، آرامش و زندگی دوباره به آن برمیگردد.
آنچه من از برای دل خسته میکشم
آخر بگو که با که بگویم جفای دل
هوش مصنوعی: من از درد و رنجی که برای دل خستهام تحمل میکنم، به تو میگویم که نمیدانم این را با که مطرح کنم، چون دل به من غصه میزند.
دل رفت و گشت مونس دلدار و من کنون
بی یار و بی دلم بشنو ماجرای دل
هوش مصنوعی: دل من رفته و اکنون به همراه محبوبم آشنا شده است و من که حالا بی یار و بدون دل هستم، ماجرای دلم را برایت بازگو میکنم.
گر آن دل رمیده دگر باز یابمش
دانم که چون دهم به غم او سزای دل
هوش مصنوعی: اگر آن دل رنجیده را دوباره پیدا کنم، میدانم که چگونه باید به غم او پاسخ دهم.
دل خون ز راه دیده ما ریخت در غمت
آخر چه کرد دیدهٔ مسکین به جای دل
هوش مصنوعی: دل ما از شدت غم میسوزد و اشکهای ما به خاطر درد و رنجی که میکشیم، جاری میشود. در این وضعیت، چشم ما که در واقع باید نمایانگر قلب و احساسات ما باشد، به جای دل، به مظلومیت و زخمهای عاطفی ما اشاره میکند.
دل در جواب گفت که خون گو بریز چشم
کز دیده خاست زحمت و رنج و بلای دل
هوش مصنوعی: دل پاسخ داد که برای آرامش، اشک بریز. زیرا درد و رنجی که به دل وارد شده، از چشم و نگاههای پر از غم ناشی میشود.
دل را گناه نیست همه دیده میکند
کاو میشود همیشه به غم رهنمای دل
هوش مصنوعی: دل هیچ گناهی ندارد، زیرا تمام آنچه میبیند تنها به خاطر غم و اندوهی است که همواره راهنمای دل میشود.
بیگانه گشتهام ز جهان و جهانیان
تا گشت عشق روی تواَم آشنای دل
هوش مصنوعی: از زمانی که عاشق تو شدم، از دنیا و مردم آن بیگانه شدهام و تنها عشق توست که دل مرا آشنا کرده است.