برگردان به زبان ساده
من با خط و خال او تا آنکه ببستم دل
آن دلبر هر جایی چون زلف شکستم دل
هوش مصنوعی: من با زیبایی و نشانههای او چنان محو و مجذوبش شدم که به خاطر او دل من در هر نقطهای مانند زلف آن یار، دچار گسستگی و شکست شد.
برخاست به جور ما آن چشم سیه سرخوش
در زلف سیه کارش فی الحال ببستم دل
هوش مصنوعی: چشم سیاه و شاداب ما را به زحمت انداخت و در حال حاضر دل من را به زلف سیاهش وابسته کردم.
از خوردن غم جانا آمد به دهانم جان
بنوازم ازین باز آر تا چند به دستم دل
هوش مصنوعی: از احساس غم عشق، تلخیها به دهانم آمده است. ای معشوق، همچنان که جان را نوازش میکنی، این حال را تا چه زمانی در دستم نگهداری؟
جان برخیِ روی او کردیم و به خار هجر
آن یار جفاپیشه آخر به چه خستم دل
جان را فدای روی او کردم و [نمیدانم] آخر، از چه رو یار جفا کار دلم را با خار هجر زخمی کرد.
من نیستی خود را در عشق تو میدانم
از غصّه نمیدانم ای دوست که هستم دل
میدانم که در عشق تو خود را فراموش کردهام و از اندوه نمیدانم ای دوست که دلی هم دارم.
جستم شب وصلش را لیکن نشدم روزی
یک لحظه وصال او از دست نجستم دل
هوش مصنوعی: در پی دیدن او بودم و تلاش کردم تا به وصالش برسم، اما حتی یک لحظه هم نتوانستم دل از یاد او جدا کنم.
گفتم بدهم دل را بر کار جهان باری
وآن شوخ به یک شیوه بربود ز دستم دل
هوش مصنوعی: گفتم که در دنیای پرچالش، دل را به کار بندم، اما آن معشوقهی بازیگوش به یک روش و با ترفندی آن را از دستم ربود.