برگردان به زبان ساده
رفتی و در غم تو بماندم فگار دل
بازآی تا کنیم به پایت نثار دل
هوش مصنوعی: تو رفتی و من در اندوه تو ماندهام، دل شکسته و آزردهام. برگرد و بیای تا دل را در پای تو نثار کنیم.
آخر نگاه دار دل خستگان هجر
شاید که آید آخر کارت به کار دل
هوش مصنوعی: شاید که در پایان، دل خستگان از جدایی را مورد محبت قرار دهی و امیدی به بهبود اوضاع دلها باشد.
چون جان به لب رسید ز دست جفای چرخ
برکندم از نگار خود و از دیار دل
هوش مصنوعی: وقتی که جانم به لب رسید و از ظلم زمانه خسته شدم، از معشوقهام و از سرزمین دل بیرون رفتم.
گفتم به زلف او که چه کردی تو صید گفت
کردم شکار چون دل او صد هزار دل
هوش مصنوعی: به او گفتم که زلفت چه کاری کرده است، او پاسخ داد که من شکارچی هستم و دلهای بسیاری مانند دل او را صید کردهام.
حال دل ستمکش محزون من مپرس
بشکستم از فراق رخش روزگار دل
هوش مصنوعی: حال دلم را که تحت ستم هستم، نپرس. من از دوری و فراق زیبایی روزگار دلم شکسته است.
رفتیم و کامی از تو ندیدیم عاقبت
بگذاشتیم بر در تو یادگار دل
هوش مصنوعی: ما از تو هیچ بهرهای نبردیم و در نهایت، تنها یادگاری از دلزخمهایمان بر در خانهات گذاشتیم.
دل کز جهان به زلف تو بستیم مشکنش
نازک بود حکایت دل زینهار دل
هوش مصنوعی: دل ما که به زلف تو وابسته شده، آن را نشکن چون خیلی نازک و آسیبپذیر است. این دل را دردناکی داستانی دارد که نباید فراموش کرد.