برگردان به زبان ساده
صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنش
راست گویم آب حیوان میچکد از دامنش
هوش مصنوعی: صبحگاهی بویی به سوی من از پیراهنش آمد که راست میگویم، آب حیات از دامنش میچکد.
خون ما در گردنش بود آن نگار و بس نبود
طرفه اینست آن که جان گشتهست طوق گردنش
هوش مصنوعی: این شعر به معنای احساس عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر بیان میکند که زیبایی معشوق، مسئول درد و رنج اوست و این که این عشق به حدی عمیق است که جان او به گردن معشوق است. در واقع، عشق او به معشوق چنان قوی است که تمام وجود شاعر را تحت تأثیر قرار داده و او را همچون طوقی به گردن معشوق دچار کرده است.
روی چون ماه تو را محتاج آرایش نبود
سنبل تر را چرا آوردهای پیرامنش
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو به هیچ زیبایی دیگری احتیاج ندارد، چرا دور آن گل خوشبو سنبل را گذاشتهای؟
زآتشی کز جان ما خیزد ز دست جور او
نرم هرگز مینگردد آن دل چون آهنش
هوش مصنوعی: آتشسوزانی که از دل ما ناشی میشود، به خاطر ظلم و ستم او هرگز دل را نرم و انعطافپذیر نمیکند، مانند آهنی سخت و مقاوم.
دیدهٔ یعقوبِ نابینا شود بینا دگر
گر نسیم لطفش آرد بویی از پیراهنش
هوش مصنوعی: اگر نسیم مهر و لطف او بویی از پیراهنش به همراه آورد، دوباره میتواند همچون یعقوب، دیدگانش را باز کند و بینا شود.
آنچنان رویی و مویی کس ندارد در جهان
ای دریغا گر بُدی باری عنایت با منش
هوش مصنوعی: تو آنقدر زیبایی و موهای دلفریب داری که هیچ کس در جهان مانند تو نیست. ای کاش که تو هم به من توجهی کنی و عنایتی داشته باشی.
گرچه جوجو داد بر باد جفا خاک مرا
ماه و خورشید فلک شد خوشه چین خرمنش
اگرچه اندک اندک خاک مرا بر باد داد، ماه و خورشید خوشه چین خرمنش شدند.