برگردان به زبان ساده
تو تا کی همچو سرو از ما کشی سر
نیاری جز جفا از بهر ما بر
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی همچون درخت سروی با ما باشی و سر بر نیاوری؟ آیا جز بدی و ستم به خاطر ما چیزی داری؟
نمیگویم که تا چندم گذاری
من بیچاره را چون حلقه بر در
هوش مصنوعی: نمیگویم که چقدر باید منتظر بمانم؛ من بیچاره مانند حلقهای هستم که به در آویخته شده است.
منم بر بستر هجران فتاده
تو در عیش و طرب با یار دیگر
هوش مصنوعی: من در غم و دوری تو گرفتارم، در حالی که تو در کنار معشوق دیگری خوشحالی و لذت میبری.
به تاریکی زلفت درفتادم
به بویش گر توانم گشت رهبر
هوش مصنوعی: در هالهای از زیبایی و جذابیت موهای زیبایت غرق شدم و به عطرش مجذوب شدم، اگر بتوانم، میخواهم به مسیر هدایت شوم.
مگر خورشید رویت را ببینم
اگرچه نیستم جانات درخَور
هوش مصنوعی: مدتهاست که مشتاق دیدن چهرهات هستم، حتی اگر در این دنیا نباشم و نتوانم از نور وجودت بهرهمند شوم.
من بیچاره هستم در فراقت
ز چشم و دل میان آب و آذر
هوش مصنوعی: من در دوری تو بسیار غمگین و پریشانم، دلم در آتش سوخته و چشمانم در دریایی از اشک غرق شده است.
اگرچه نیستت با ما عنایت
ز جان گوید جهان کز عمر برخور
هوش مصنوعی: اگرچه تو در کنار ما نیستی و لطفی به ما نداری، اما جان و زندگی میگویند که زندگی به خاطر عمر، ارزشمند است.