برگردان به زبان ساده
دل به جان آمد ز دست جور یار
غم نخوردم یک زمان آن غمگسار
دلم از جور یار به جان آمد؛ ولی یک دم آن غمگسار، غمم را نخورد.
از جفا نگذاشت چیزی کاو نکرد
با من دلخسته آن زیبا نگار
هوش مصنوعی: به خاطر بیمهری، هیچ چیز برایم باقی نمانده است. آن معشوق زیبا هرگز به حال دلbroken من توجهی نکرد.
همچو زلف آشفته گشتم در غمش
ای مسلمانان به سان روزگار
هوش مصنوعی: در غم او مانند زلفی درهم و آشفته شدم، ای مسلمانان، همانطور که ایام به این شکل میگذرد.
یاد من گویی برفت از یاد او
بی وفایی پیشه کرد آن گل عِذار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که خاطره من از او فراموش شده و او به وفاداریاش پایان داده؛ آن گل زیبا دیگر به من توجهی ندارد.
هرکه عشق روی گل دارد بگو
تا بپوشد از سلحداران خار
هوش مصنوعی: هر کسی که عاشق زیبایی و لطافت گل است، بگو تا خود را از سختیهای زندگی و مشکلاتی که مانند خار هستند، محفوظ بدارد.
تشنگان را بر دهان جان چکان
قطرهای زان هر دو لعل آبدار
هوش مصنوعی: تشنگان را با قطرهای از آن دو لعل خوشرنگ، جان تازهای ببخش.
پای دارم در جهان چون بندگان
تاجدارا دستم از دامن مدار
هوش مصنوعی: من نیز در این جهان همچون بندگان شاهانه ایستادهام، ولی دستم را از دامن خودت برندار.