برگردان به زبان ساده
در این زمانهٔ دون نیست حق دید و شناخت
ولی چه چاره توان، با زمانه باید ساخت
هوش مصنوعی: در این دوران ناپسند، امکان دیدن حقیقت و شناخت آن وجود ندارد. اما چه میتوان کرد، باید به راه خود ادامه داد و با شرایط زمانه سازگار شد.
درین زمانهٔ بیگانه خوی میبینم
هر آشنا که مرا دید خود مرا نشناخت
هوش مصنوعی: در این دورهای که با陌رافان روبهرو هستیم، هر آشنایی که مرا میبیند، نمیتواند مرا بشناسد.
ز شمع روی تو چون نیست ممکنم دوری
ضرورتست چو پروانه جان و سر درباخت
هوش مصنوعی: به خاطر روشنایی چهرهات، نمیتوانم از تو دور شوم. نیاز من به تو مانند پروانهای است که جان و سرش را برای شمع فدا میکند.
بیا دو دیدهٔ من، کز غم تو مردم چشم
ز درد روز فراقت سپر در آب انداخت
هوش مصنوعی: بیا و ببین چشمان من که به خاطر غم تو به خاطر اشک ریختن به حالت تباه شدهاند. من به خاطر درد روز جداییات، چشمهایم را به آب سپردهام.
چو بلبل از غم رویش بسی فغان کردم
گل از لطافت رویش به ما نمیپرداخت
هوش مصنوعی: در طول غم ناشی از دوری معشوق، هم مانند بلبل زاری کردم و فریاد زدم. اما این گل زیبا به خاطر نرمی و لطافت چهرهاش، توجهی به خواستههای من نکرد.
کجاست نقد وصالش بگو به فریادم
برس که آتش عشق تو قلب ما بگداخت
هوش مصنوعی: کجاست آن پاداش وصال تو؟ به دادم برس، چرا که عشق تو در دل ما را سوزانده است.
چه کردهام به جهان خود گناه بختم چیست
چرا ز چشم عنایت به یک رهم انداخت
هوش مصنوعی: من در زندگیام چه کردهام که اینگونه به من ظلم شده؟ چرا نگاه لطف و محبت از من دور شده و مرا به یک سرنوشت ناخوشایند انداختهاند؟