برگردان به زبان ساده
ای صبا بویی از آن زلف پریشان به من آر
مژدهای زآن گل سیراب به سوی چمن آر
هوش مصنوعی: ای باد صبا، بوی آن زلف پریشان را به من برسان و خبر خوشی از آن گل سیراب به سوی چمن بیاور.
لب جان پرور او چشمه حیوان منست
شربت آبی ز سر لطف مرا زان دهن آر
هوش مصنوعی: لبهای او که روح را زنده میکند، چشمه حیات من است، خواهشم این است که از آن دهن مهربانش مختصری از آب رحمت را به من بنوشان.
خستهٔ بار فراق رخ یارم شکری
به دوای دل رنجور جهانی به من آر
هوش مصنوعی: من از دوری چهره محبوبم به شدت خسته و رنجور شدهام؛ ای کاش جهانی سرشار از شکر و خوشحالی برایم بیاوری تا درمانی برای دل پر درد من باشد.
حالت دیدهٔ مهجور ستمدیده ببین
ای بشیر دل من بویی از آن پیرهن آر
هوش مصنوعی: ببین چگونه چشمان من که در تنهایی و رنج است، حالتی ندارد. ای پیامآور دل من، بویی از آن پیراهنی که دوست میدارم، به من برسان.
گل به بستان ملاحت ز صبا روی نمود
بلبل طبع مرا ای دل و دین در سخن آر
هوش مصنوعی: گل در باغ با زیباییاش از نسیم صبحگاهی ظاهر شد. ای دل، ای ایمان من، حالا در این سخن بپرداز و از آن الهام بگیر.
ای سهی سرو به بستان ملاحت بگذر
لرزه از قامت خود در بدن نارون آر
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای باغ، با ناز و elegance خود بگذر و لرزشی در تن درخت نارون ایجاد کن.
نیست جز سوختن و ساختنت چاره جهان
همچو شمع از سر خود بگذر و پا در لگن آر
هوش مصنوعی: جز سوختن و ساختن، راهی برای زندگی وجود ندارد. مانند شمع، از خودت بگذر و در راه دیگران تلاش کن.