برگردان به زبان ساده
درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمیآید
که کام جان من هرگز ز لعلش برنمیآید
هوش مصنوعی: درخت وصال آن معشوق وقتی بثمر میآید که در آغوش من قرار بگیرد، زیرا خواستهی جانم هرگز از زیبایی او به دست نمیآید.
به سرو قامتش گفتم چرا نایی برم گفتا
منم سرو سهی لیکن قدم در برنمیآید
هوش مصنوعی: به قامت زیبایش گفتم چرا به جایی نمیروید، او پاسخ داد: من سرو بلندبالا هستم، اما نمیتوانم قدمی بردارم.
من بیچاره از یادت نباشم یک زمان خالی
تو را خود یاد من هرگز به خاطر درنمیآید
هوش مصنوعی: من در فراق تو خیلی بیچارهام، حتی یک لحظه نمیتوانم فراموشتان کنم، اما خودم را یادم نمیآید.
من مفلس نه زر دارم نه زور اما کنم زاری
ولی وجهیست عشق او که بیزر برنمیآید
هوش مصنوعی: من در فقر و تنگدستی به سر میبرم و نه ثروتی دارم و نه قدرتی. اما با همه اینها، در دل از عشق او شکایت میکنم، زیرا عشق او همان چیزی است که بدون ثروت و قدرت به من زندگی میدهد.
دلم بگرفت بیرویت به وصلم یک زمان بنواز
که بیروی تواَم یک دم دمی خوش برنمیآید
هوش مصنوعی: دل من بدون تو غمگین است، پس دست کم یک لحظه مرا نوازش کن؛ چرا که در غیاب تو هیچ لحظهای برایم خوشایند نیست.
دو چشم مست خونریزت به ناوک دیدهٔ جان دوخت
ببین در غمزهات جانا گرت باور نمیآید
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و جذابت مانند شمشیری تیز، جانم را به خود جذب کرده است. اگر به چشمان تو دقت کنم، میبینم که چه تاثیری بر من میگذاری، اما اگر این را باور نداری، نگاه کن به زیبایی و رمز و رازی که در چشمانت نهفته است.
به یاد لعل شیرینت به جان تو که خسرو را
همه عمرش دمی یاد از لب شکّر نمیآید
هوش مصنوعی: به خاطر یاد شیرین تو، جان تو، خسرو (که به خاطر عشقش به شیرین معروف است) تمام عمرش لحظهای هم یاد لبهای شیرین فراموش نمیشود.
به دل گفتم که ترکش کن که یاری سست پیمانست
ولی شخص ضعیفم از پس دل برنمیآید
هوش مصنوعی: به دل گفتم که این رابطه را رها کن چون وفاداری ندارد، اما من فرد ضعیفی هستم و نمیتوانم بر دل خود غلبه کنم.
چرا آخر به وصل او نگشتم در جهان واصل
به پایان شب هجرش اگر با سر نمیآید
هوش مصنوعی: چرا نتوانستم به وصالش برسم در حالی که در این جهان ناب خودم را به پایان شب جدایی او نزدیک کردهام، اگر سرنوشتم به سمت او نمیرود؟