برگردان به زبان ساده
دلبرم دل ز برم برد و وفایی نکند
درد ما را ز لب خویش دوایی نکند
هوش مصنوعی: عشقم دل مرا از من گرفت و هیچ وفایی از خودش نشان نمیدهد. درد ما را هم از دهان خودش درمان نمیکند.
این همه مهر و وفا کز رخ او در دل ماست
نیست یک دم که به من جور و جفایی نکند
هوش مصنوعی: تمام محبت و وفایی که از چهره او در دل ما نشأت میگیرد، این نیست که لحظهای به من ظلم و آزار نرساند.
نیست یک شب ز فراق تو که دست دل من
از غمت پیرهنی را به قبایی نکند
هوش مصنوعی: هیچ شبی نیست که به خاطر دوری تو، دل من به خاطر غم تو، پیراهنی را به لباس مخصوصی نپوشد.
چونکه بالاش بدیدم به چمن میگفتم
عجب ار بر سر ما باز بلایی نکند
هوش مصنوعی: وقتی که او را در باغ دیدم، به خودم گفتم که ای کاش دوباره بلایی بر سر ما نیاورد.
دل چو در چشم و سر زلف تو آویخت به مهر
عشق گفت عهده به جانم که خطایی نکند
هوش مصنوعی: دل به عشق تو آویخته شده و در چشمانت غرق است. این عشق، به من قول میدهد که برای همیشه از خطا دور بمانم.
جز سر زلف سیاهت که دلم کرد وطن
دلبرا خاطر من میل به جایی نکند
هوش مصنوعی: جز موهای سیاه تو که قلبم را به خود جذب کرده، هیچ چیز دیگری در دنیا برایم اهمیت ندارد. دلم به هیچ جا دیگر تمایلی ندارد.
چه کنم خانهٔ خود کرده سیاه این دل من
او هوس جز سر کوی تو هوایی نکند
هوش مصنوعی: چه کار کنم که دل من به خاطر عشق تو دچار سیاهی و افسردگی شده است و به هیچ چیز دیگری جز تو فکر نمیکند.
در زمانی که دل من به در راز شود
جز امید شب وصل تو دعایی نکند
هوش مصنوعی: زمانی که دل من به عشق و راز تو دلگرم میشود، تنها چیزی که میتواند آرامش دهد، امید به رسیدن به توست و دعایی جز این در دل ندارم.
خاطر خستهٔ مجروح من از ملک جهان
خوشتر از دیدن دیدار تو رایی نکند
هوش مصنوعی: دل خسته و زخمی من ترجیح میدهد که از زیباییهای جهان بگذرد و به دیدن تو نپردازد.