برگردان به زبان ساده
تو بگو که چونم از تو دمکی گزیر باشد
ز رخی که همچو خورشید و مهی منیر باشد
هوش مصنوعی: تو بگو که حال من چگونه است وقتی که نگاه تو میتواند تمام دلم را روشن کند، مانند تابش خورشید و ماه.
دل و دین و جسم و جانم چو تویی بگو که ما را
بجز از خیال روی تو چه در ضمیر باشد
هوش مصنوعی: دل، ایمان، بدن و جان من همه تویی. بگو که ما جز خیال روی تو، در درون خود چه چیزی داریم؟
به سر ار چو گو بگردم ز در تو برنگردم
اگر از جفات بر ما همه تیغ و تیر باشد
هوش مصنوعی: اگر به در خانهات بیایم و تو را ببینم، هرگز از این در برنخواهم گشت؛ حتی اگر همه جفای دنیا و ستمهایش به من برسد و در برابر من تیغ و تیر باشد.
مدوان سمند هجران به شکستگان بی دل
سبب آنکه ناله زار لگام گیر باشد
هوش مصنوعی: هرگز به این دلسختی در فراق عشق نپرداز، زیرا برای عاشقان بیرمق، ناله و زاری تنها زنجیری است که آنها را محبوس میکند.
اگر از سر عنایت سوی ما عنان گرایی
به فدای خاک پایت سر و جان حقیر باشد
هوش مصنوعی: اگر با لطف و مهربانی به ما توجه کنی، من با تمام وجودم خود را فدای خاک پای تو میکنم.
چه کرا کند سر و جان به فدای خاک پایت
به جهان مگر دعایی ز من فقیر باشد
هوش مصنوعی: کسی چه کار میتواند کند که جان و دلش را فدای خاک پایت کند، مگر اینکه دعایی از من ناتوان باشد.
به جهان تو میپسندم نه چنان نیازمندم
به رخ چو مهرت ای جان که صفت پذیر باشد
هوش مصنوعی: من به دنیا هیچ نیازی ندارم، همچنان که به چهره زیبا و مهربان تو نیازمندم؛ زیرا صفات تو میتواند پذیرای عشق باشد.
دم صبح باری امروز نسیم پیرهن داشت
به غلط اگر نیفتم نفس بشیر باشد
هوش مصنوعی: صبح امروز نسیم، چون پیراهنی لطیف و دلنشین به همراه داشت. اگر دقت نکنم و به اشتباه بیفتم، نفس بشارتدهندهای به من میدمد.
ز غمش خبر ندارم به فراق آن دلارام
حجرم به زیر پهلو همه چون حریر باشد
هوش مصنوعی: من از اندوه او بیخبرم، جدایی آن معشوق آرامش بخش من، چون حریر زیر پهلویم احساس میشود.