برگردان به زبان ساده
ز مهر روی خوب تو دلم دل برنمیگیرد
بجز سودای زلف تو مرا در سر نمیگیرد
هوش مصنوعی: دل من هرگز از مهر روی زیبای تو خسته نمیشود و جز خیال زلفهای تو، هیچ چیز دیگری در سرم نمیگذرد.
بیا جانا به بر گیرم که طاقت طاق شد ما را
که دل جز سرو آزادت کسی در بر نمیگیرد
هوش مصنوعی: بیا جانم، به آغوشم بیفکن، چون دیگر طاقت نداریم. دل من جز تو، که مانند سرو زیبا هستی، کسی را در آغوش نمیگیرد.
به هر زاری که میگریم به هر سازی که میسوزم
چرا ای سنگ دل پیش تو یک جو درنمیگیرد
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که دردی را با گریه نشان بدم و با موسیقی به حال خود بسوزم، نمیدانم چرا تو با دل سنگیات هیچ توجهی به من نمیکنی و احساس من را درک نمیکنی.
ز سیماب سرشک من که ریزم در غمت هر شب
نخفته چشم بختم تا رخش در زر نمیگیرد
هوش مصنوعی: از اشکهای من که مانند جیوه است و در غم تو همواره میریزد، چشمانم را بستهام تا خواب به من نرسد، زیرا چهرهات بر بستر رنگین و زرین نمیدرخشد.
اگر باشد تو را غیری به جای من به جان تو
جهان در عالم معنی بتی دیگر نمیگیرد
هوش مصنوعی: اگر کسی دیگر جز من به جای من در دل تو باشد، در نظر من جان تو هیچ بتی دیگر را نمیپذیرد.
غمی چون کوه الوندم ز دلبندم به جان بارست
که آن را جز وصال تو کسی دیگر نمیگیرد
هوش مصنوعی: غم من به اندازه کوه سنگینی دارد و از عشق تو بر جانم فشار میآورد، که هیچکس جز تو نمیتواند این بار را از دوش من بردارد.
ز پای افتادهام باری ز درد هجر تن کاهش
نمیدانم که دست من چرا دلبر نمیگیرد
هوش مصنوعی: از پا افتادهام و به شدت از درد جدایی رنج میبرم. نمیفهمم چرا دستم نمیتواند محبوبم را در آغوش بگیرد و تسلی دهد.