برگردان به زبان ساده
بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد
که کند خانه صبرم ز بیخ و از بنیاد
هوش مصنوعی: بگو کجا بروم از ناراحتی جدایی تو؟ فریاد بزن که خانه صبرم از ریشه و پایه ویران شده است.
فغان و داد که پیچید دست طاقت من
به جان رسید دل خستهٔ من از بیداد
هوش مصنوعی: آه و داد، که دیگر دوامم به پایان رسیده و جانم به لب آمده است. دل خستهام از ظلم و ستم به تنگ آمده است.
نه در زمانه وفا و نه بر سپهر امید
فلک جفای تو تا کی کشم که شرمت باد
هوش مصنوعی: نه در این زمان وفاداری وجود دارد و نه در آسمان امیدی برمیخیزد. من دیگر نمیتوانم جفای تو را تحمل کنم و چه خوب است که از این شرم حسرت بکشی.
کسی که یک نفس از یاد تو نیاساید
روا بود که تو او را گذاشتی از یاد
هوش مصنوعی: کسی که حتی یک لحظه هم از یاد تو غافل نمیشود، سزاوار است که تو او را فراموش کنی.
چو سرو گوشه گرفتم که از جفا برهم
ولی ز غصّه دوران نمیشوم آزاد
هوش مصنوعی: من چون در گوشهای ایستادهام و از بدیها خود را دور میکنم، اما از غم و اندوه زمانه نمیتوانم رهایی یابم.
به غیر غصّه ندارم قرین ز کار جهان
نمیشوم ز زمانه زمانکی دلشاد
هوش مصنوعی: به جز ناراحتی، چیز دیگری با خود ندارم، و از دنیا نمیخواهم که مدتی شاد باشم.
ز غصّه جان عزیزم به لب رسید به غم
کنون اگر نرسی خود کیاَم رسد فریاد
هوش مصنوعی: از شدت غم و اندوه، جانم به لب رسیده است. اگر اکنون به کمکم نرسی، پس چه زمانی دیگر فریاد من به گوش خواهد رسید؟