برگردان به زبان ساده
به بستان جهان ای سرو آزاد
ز جانت بنده گشتم تا شود شاد
هوش مصنوعی: ای سرو آزاد، در باغ وجود تو، من به خاطر تو بنده و غلام شدم تا بتوانم شاد زندگی کنم.
از آن تا قدّ رعنای تو دیدم
ز چشم افتاد ما را سرو و شمشاد
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی قامت تو را دیدم، دیگر برایم درختان سرو و شمشاد جذابیت نداشتند و از یادم رفتند.
چرا کندی ز بستانِ امیدم
درخت مهربانی را ز بنیاد
هوش مصنوعی: چرا امیدم از باغی که در آن هستم کم شده است، درخت مهربانی را از ریشه قطع میکنی؟
به کویت همچو خاک ره فتادیم
که یک روزت نظر بر ما نیفتاد
هوش مصنوعی: ما مانند خاکی که در راه تو افتاده، در کنار تو هستیم، اما هیچگاه نظری به ما انداختی.
مکن زین بیش بر ما جور و خواری
برآرم ورنه از دست تو فریاد
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم تحقیر و ظلم تو را تحمل کنم، اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، فریاد و اعتراضم را به تو خواهم رساند.
ندارم بیش ازین صبر جفایت
به من تا کی پسندی جور و بیداد
هوش مصنوعی: من دیگر نمیتوانم تحمل کنم که تو به من بیرحمی کنی. تا کی میخواهی با ستم و ظلم خود مرا آزار بدهی؟
سر و سامان و عرض و نام و ننگم
بدادم جمله از عشق تو بر باد
هوش مصنوعی: تمام داراییها و اعتبارم را برای عشق تو فدای کردهام.
چه جای پند و قول هر حکیمست
که طشت عشق ما از بام افتاد
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که سخنان و نصایح حکیمان و دانایان در برابر عشق و عواطف واقعی ناتوان و بیاثر هستند، زیرا عشق به طور ناگهانی و غیرقابل کنترل به سراغ انسان میآید و نمیتوان آن را با توصیههای دیگران مهار کرد. درواقع، وقتی عشق به وجود میآید، تمام گفتارها و رهنمودهای منطقی رنگ میبازند.
جهان را در سر و کار تو کردم
نیامد هیچت از جان جهان یاد
هوش مصنوعی: من تمام جهان را برای تو به کار گرفتم، اما هیچ بخشی از آن، حتی یاد کوچکی از جان و روح جهان، به تو نرسید.