برگردان به زبان ساده
تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتاد
راز دلم از پردهٔ محنت به در افتاد
هوش مصنوعی: زمانی که چشمانم به چهرهای مانند ماه افتاد، راز دل من از هجر و درد فاش شد.
دیگر نکند چشم به خورشید جهانتاب
آن را که بدان طلعت چون مه نظر افتاد
هوش مصنوعی: دیگر کسی به زیبایی و درخشش خورشید توجهی نخواهد کرد، وقتی که کسی با چهرهای همچون ماه در برابرش قرار میگیرد.
بر بوی گذاری که کند بر سر او دوست
چون خاک دل شیفته در ره گذر افتاد
هوش مصنوعی: در فضایی که بوی محبوب به مشام میرسد، کسی مانند خاکی که عاشق شده است، در مسیر عبور او به زمین افتاده است.
در کوی فراقت صنما عاشق مسکین
دلداده به جان از غم جان بی خبر افتاد
هوش مصنوعی: در کوچه عشق تو، عاشق بیچارهای همهچیزش را فدای تو کرده است و از شدت غم و اندوهی که بر او حاکم است، حتی از حال خودش بیخبر است.
آن طرّه هندو که به بالات حسد برد
آشفته و سرگشته به کوه و کمر افتاد
هوش مصنوعی: آن موی زیبا و جذاب هندی که حسادت به بالای تو sparked ایجاد کرده، باعث شده که در کوه و دامن در هم ریخته و سرگیجه به سر ببرند.
گفتم که به پات افکنم این سر چو بدیدم
پیش قدمت جان و جهان مختصر افتاد
هوش مصنوعی: به او گفتم که سرم را به پای تو میافکنم چون دیدم در پیش قدمت، جان و جهان برایم کوچک و ناچیز به نظر رسید.
حال دل مجروح من خسته چه پرسی
عمریست که از کار جهان بی خبر افتاد
هوش مصنوعی: حالت دل زخمدیده من را نپرس، زیرا سالهاست که از مشکلات دنیا بیخبر ماندهام.