شمارهٔ ۳۷۶
جهان ملک خاتون
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۷۶
تا چند نالم من در فراقت
گشتم ز دوری بی صبر و طاقت
دل شد ز دستم جان بر لب آمد
ای نور دیده در اشتیاقت
درویش مسکین در کویت آمد
راهش ندادی اندر وثاقت
مردم نگارا تا کی خدا را
طاقت ندارم من در فراقت
گفتم غمی خور حال جهان را
تا کی دهد دست این اتّفاقت
شمارهٔ ۳۷۵: یکباره به ترک غم جانان نتوان گفت
شمارهٔ ۳۷۷: تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامت
اطلاعات
وزن:
مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تا چند نالم من در فراقت
گشتم ز دوری بی صبر و طاقت
هوش مصنوعی: تا چند باید برای دوری تو ناله کنم؟ من از جداییات بیصبر و طاقت شدهام.
دل شد ز دستم جان بر لب آمد
ای نور دیده در اشتیاقت
هوش مصنوعی: دل از دستم رفته و جانم به لب رسیده است، ای نور چشم من، در شوق تو.
درویش مسکین در کویت آمد
راهش ندادی اندر وثاقت
هوش مصنوعی: یک درویش فقیر به کوی تو آمد، اما تو راهی به او ندادی و در امانتداری نسبت به او کملطفی کردی.
مردم نگارا تا کی خدا را
طاقت ندارم من در فراقت
هوش مصنوعی: ای مردم! ای معشوق من، تا کی باید صبر کنم؟ من توانایی تحمل دوری تو را ندارم.
گفتم غمی خور حال جهان را
تا کی دهد دست این اتّفاقت
هوش مصنوعی: گفتم تا کی باید به خاطر این مشکلات و حوادث ناراحت باشی؟