برگردان به زبان ساده
تا دل سرگشتهام چون زلف او سودا گرفت
از بر من رفت جان و در دو زلفش جا گرفت
هوش مصنوعی: دلِ سرگشته و مضطرب من به یاد زلفهای او دچار عشق و شوق شد و از من دور شد، اما با جانم در زلفهای او ساکن گردید.
من که شیدایی آن زلف سیاه سرکشم
دامنت را گر بگیرم نیست بر شیدا گرفت
هوش مصنوعی: من که مجنون زلف سیاه تو هستم، اگر دامن تو را بگیرم، هیچ چیز نمیتواند مرا در بند کند.
تا برفت از پیش چشمم آن رخ چون آفتاب
مهر روی همچو ماهش در دلم مأوا گرفت
هوش مصنوعی: وقتی آن چهره زیبا چون خورشید از جلوی چشمم رفت، مانند ماه در دل من جا گرفت و آرامش یافت.
آه دردآلود من از سقف مینایی گذشت
.............................................ا گرفت
هوش مصنوعی: آوای ناله و اندوه من از میان آسمان آبی عبور کرد و به جایی رسید که دلها را به درد آورد.
تازه میگردد دماغم از نسیم صبحدم
تا نگار مشک بوی من ره صحرا گرفت
هوش مصنوعی: با وزش ملایم صبحگاهی، بینیام تازه و شاداب میشود، تا آنکه محبوبم با بوی خوشش به سمت صحرا میرود.
درّ دریای وصالت را همی جستم به آه
آتش آهم ببین کاندر دل دریا گرفت
هوش مصنوعی: من در جستجوی گنجهای وصالت بودم و با آهی سرشار از آتش، به تو مینگرم که چگونه این احساس عمیق و درونیام در دل دریا جای گرفته است.
ای جهان زین بیش گرد کار عشق او مگرد
کز دو لعل آبدارش آتشی در ما گرفت
هوش مصنوعی: ای جهان، دیگر به دور عشق او نچرخ، چون از لبهای زیبایش آتشی در دل ما روشن شده است.