برگردان به زبان ساده
فریاد کان نگار سر و برگ ما نداشت
دل برد و تخم مهر رخش در جهان بکاشت
هوش مصنوعی: دختر زیبا که مانند درخت سرو است، هیچ چیز از ما ندارد. او دل ما را ربود و دانه عشق چهرهاش را در جهان پراکنده کرد.
مشکل که یک زمان ز خیالم نمیرود
در دیده نقش صورت جان را مگر نگاشت
هوش مصنوعی: مشکل این است که تصویری که در ذهنم از آن دارم هرگز از یادم نمیرود و تنها با یادآوری و نوشتن آن، قابلیت تجلی مییابد.
دل را مقام گشت بهشت برین دگر
تا رایت وفای تو ای دوست برفراشت
هوش مصنوعی: دل به مرتبهای از خوشبختی و آرامش رسیده که گویا بهشت برین است؛ چون پرچم وفای تو، ای دوست، به اهتزاز درآمده است.
ماهی صفت طپیده به خاک درش منم
بر ما گذشت یار و در آن حالتم گذاشت
هوش مصنوعی: من مانند ماهیای هستم که به اشتباه به خشکی افتادهام. یار من از کنارم گذشت و در آن لحظه من را به حال خود رها کرد.
آن یار شوخ دیدهٔ پیمان شکن به خشم
از دیده رفت و خیل خیالش به ما گماشت
هوش مصنوعی: آن دوست بازیگوش و بیوفا که با ناز و خرمی در کنارمان بود، به خاطر خشم از ما دور شد و تصویر او در ذهن ما باقی ماند.
روی از جهان بتافت به دست غمش سپرد
آخر بگو که با من مسکین سر چه داشت
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که بر او سایه انداخته، از دنیا روی گردان شده است. حالا بگو، این حال و احوال من بیچاره به چه سرنوشتی دچار شده است؟
دل برد و رحمتی به من خسته دل نکرد
آری چه چاره چون نظری بر جهان نداشت
هوش مصنوعی: دل من را گرفت و با وجود حال خرابم بر من رحم نکرد. خوب، چه کار میتوان کرد وقتی که او هیچ نظری به این دنیا ندارد؟