برگردان به زبان ساده
ای روان گشته ز چشمم ز فراقت جویی
ز چه از خون جگر در طلب مهرویی
هوش مصنوعی: ای جانم که به خاطر دوری تو دلم دچار رنج و اندوه شده است، چرا از درد دل و خون دل من برای رسیدن به آن چهره زیبا غافلی؟
شب دیجور به امّید سحر بیدارم
بو که از زلف تو آرد به دماغم بویی
هوش مصنوعی: شب تاریک را با امید سحر به سر میبرم، زیرا میدانم که بوی زلف تو باعث خوشحالیام میشود.
تا به گرد رخ تو زلف چو چوگان دیدم
در سر کوی تو سرگشته منم چون گویی
هوش مصنوعی: وقتی که زلفهای تو را مانند چنگهای بازی چوگان در اطراف چهرهات مشاهده کردم، در کوی تو سرگشته و حیران شدهام، گویی که در حیرت و سردرگمی هستم.
گر زند ناوک دلدوزم از آن غمزه مست
چه تفاوت کند از دست کمان ابرویی
هوش مصنوعی: اگر چشمان خوشنواز معشوقهام قلب مرا به درد آورند، آیا این موضوع فرقی با تیر کمان ابرویش دارد؟
کسی ندیدهست به عالم چو نگارم شوخی
دلبری لاله رخی سنگ دلی مهرویی
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا مانند معشوق من را ندیده است؛ او با لطافت و زیباییاش دلها را تسخیر میکند و چهرهاش مانند لاله درخشان و همچون ماه، دلرباست.
مشکل اینست که دل برد ز دستم ناگاه
نیست جز لطف ویام در دو جهان دلجویی
هوش مصنوعی: مشکل این است که ناگهان دل من را از دستم برده است و در این دنیا و آن دنیا جز مهربانی او چیزی برای تسلا و دلجویی ندارم.
گرچه برگشت چو بخت از من بیچاره هنوز
نفروشم به همه ملک جهانش مویی
هوش مصنوعی: هرچند بخت به من روی نیاورده و در شرایط سختی هستم، اما هنوز حاضر نیستم حتی یک موی او را به تمام ثروتهای دنیا بفروشم.