برگردان به زبان ساده
تا چند مرا جانا از غمزه برنجانی
حسن خود و عشق ما گویا که نمیدانی
هوش مصنوعی: چقدر باید از محبوبم برنجند، کسی که نمیداند عشق ما چه تاثر و مهمی دارد.
از غمزه کافرکیش دل برد و به جانم زد
از تیر جفا زخمی اینست مسلمانی
هوش مصنوعی: با چشمان فریبندهاش دل من را ربود و با تیر ناامیدی به جانم آسیب زد. این است حقیقت درد کشیدن برای عشق و وفاداری.
دل دادم و بد کردم بنگر به رخ زردم
وآنگاه بسی خوردم از کرده پشیمانی
هوش مصنوعی: من قلبم را به کسی دادم و کار نادرستی کردم. حالا به چهره زرد و افسردهام نگاه کن و ببین که چقدر از کار خود پشیمانم.
چون زلف دل آویزت هستیم پریشان حال
تا چند کشم آخر زین نوع پریشانی
هوش مصنوعی: وقتی که موی دلربایت ما را آشفته کرده، تا کی باید این وضعیت آشفته را تحمل کنیم؟
دانی که بجز کویت من قبله نمیدانم
لیکن تو به از من بس داری و تو میدانی
هوش مصنوعی: میدانی که من به جز تو هیچ کعبه و قبلهای نمیشناسم، اما تو از من برتری و این را خودت میدانی.
دردی ز فراق تو دارم به دل غمگین
گویند طبیبانم ای دوست تو درمانی
هوش مصنوعی: من از جداییات در دل خود دردی دارم که به پزشکان میگویم. ای دوست، تو خود درمان این درد هستی.
جانی تو جدا از تن گویند عزیزانم
بیچاره جهان بشنو تو زنده بی جانی
هوش مصنوعی: عزیزانم میگویند که جان تو جدای از بدنت است. ای بیچارهی جهان، به این حقیقت توجه کن که تو میتوانی زنده باشی حتی اگر جان نداشته باشی.
با خیل خیال تو هر شب به فغان گویم
ای نور دو چشم من آخر به که میمانی
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر تو و با انبوهی از افکار و احساسات، دچار دلتنگی و ناله میشوم. ای روشنی چشمانم، تو تا کی در انتظار کسی خواهی ماند؟