برگردان به زبان ساده
دلا تو با من مسکین چرا نمیسازی
مگر به خون من مستمند مینازی
هوش مصنوعی: ای دل، چرا با من که بیچارهام، مدارا نمیکنی؟ آیا فقط به خاطر عزت و احترام من، به خون و زاری من میبالید؟
ایا نسیم صبا گر به دوست برگذری
سلام من برسانی که محرم رازی
هوش مصنوعی: ای نسیم صبا، اگر به دوست من رسیدی، سلام مرا به او برسان که او اسرار دل مرا میداند.
بگو چه کم شود ای ماه مهربان نفسی
اگر تو با من آشفته حال درسازی
هوش مصنوعی: بگو اگر تو با من در حالتی آشفته و پراشفتگی باشی، چه چیزی از تو کم میشود، ای ماه دوستداشتنی، اگر من یک نفس آرامش بگیرم.
تو آفتابی و من ذرّه ای ز خاک درت
چه باشد ار به سر خاک سایه اندازی
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی و من تنها یک ذره خاک هستم. چه فرقی میکند اگر بر این خاک سایه بیفکنید؟
من از کجا و هوای وصال تو ز کجا
که من کبوتر پر بستهام تو شهبازی
هوش مصنوعی: من از کجا و زندگی و آرزوی دیدار تو از کجا، چون من کبوتر پریدار هستم و تو مانند یک شاهباز مینمایی.
به سرو گوی که پیش قدش ز پا بنشین
تو پیش قامت او میکنی سرافرازی
هوش مصنوعی: به درخت سرفرازی مثل سرو نگاه کن و این نکته را در نظر داشته باش که وقتی در برابر زیبایی و عظمت او قرار میگیری، بهتر است فروتن باشی و قامت خود را زیر سایهاش نگهداری.
به گل بگو که چه بی شرم و شوخ چشمی تو
که در برابر رویش به حسن مینازی
هوش مصنوعی: به گل بگو که تو چه بیشرم و بازیگوشی هستی که در برابر زیبایی او، به زیبایی خود میبالید.
منم که دامن وصلت ز چنگ نگذارم
گرم چو دف بزنی ور چو چنگ بنوازی
هوش مصنوعی: من کسی هستم که هرگز دست از دامن وصالت برنمیدارم، حتی اگر با نواختن دفتری گرم شوم یا با نواختن چنگ به وجد بیایم.
نهان کنم غم عشقت ولی چه سود که کرد
میان خلق جهان آب دیده غمّازی
هوش مصنوعی: غم عشق تو را در دل پنهان میکنم، اما چه فایده که در میان مردم جهان، اشکهایم نشاندهندهی این غم هستند.
تو پادشاه جهانی ز دست رفت جهان
روا بود که به حال جهان نپردازی؟
هوش مصنوعی: شما فرمانروای این دنیا هستید، اما با از دست رفتن این دنیا، چه بر سر آن آمده که به وضعیت آن توجه نمیکنید؟