برگردان به زبان ساده
دیده در آب روان و لب کشتست مرا
با رخ دوست جهان باغ بهشتست مرا
هوش مصنوعی: چشمم در آب زلال است و لبم به خاک شوره، با چهره دوست، دنیا برای من مانند باغی از بهشت است.
ترک جوی و لب دلجوی نمییارم گفت
چه توان کرد چو این طبع و سرشتست مرا
هوش مصنوعی: از دوست و عشق باز میگردم، اما او میگوید چه میتوان کرد که این ذات و سرشت من چنین است.
سرگذشتم ز غمت دوش ندانی که چه بود
آب چشم از سرم ای دوست گذشتهست مرا
هوش مصنوعی: سرگذشتم به خاطر غم تو، دوش را نمیدانی چه حالی داشت. اشکهایم بیوقفه از چشمانم میریخت و حالا از سرم گذشته است، ای دوست.
مژه بر هم نتوانم زدن اندر شب هجر
که وصال تو در این دیده نشستهست مرا
هوش مصنوعی: در شب جدایی از تو، نمیتوانم پلک بزنم، زیرا تصویر تو در چشمانم نشسته است.
روی بنمای به جان تو که اندر شب تار
رخ زیبای تو مانند فرشتهست مرا
هوش مصنوعی: به من نشان بده که چگونه جان تو در شب تاریک، چهره زیبایت مانند یک فرشته میتابد.
چون توانم حذر از مهر تو کردن جانا
آیت عشق تو بر سر چو نبشتهست مرا
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از عشق تو دوری کنم، ای محبوب؟ چون نشانههای عشق تو بر قلب من نوشته شده است.
گفتمش خرده به خردان غمت بیش مگیر
گفت تدبیر چه؟ چون خوی درشتست مرا
هوش مصنوعی: به او گفتم که به خردمندان درباره غم تو ایرادی نگیرید. او پاسخ داد: چه تدبیری باید بکنم، وقتی که طبیعت من خشن و درشت است؟