برگردان به زبان ساده
ای نگارین! زلف شب رنگت به گل پرچین مکن
ابروان چون هلالت را به مه پرچین مکن
هوش مصنوعی: ای معشوق با زلفهای سیاهت، مواظب باش که از زیباییهای طبیعی مثل گل زیبا و ابروان هلالیات کم نکن.
صورت خود را چو میبینی، ببین در آینه
لیکن ای جان، طعنهها بر لعبتانِ چین مکن
هوش مصنوعی: وقتی به آینه نگاه میکنی و چهرهات را میبینی، در آنجا خودت را بررسی کن. اما ای عزیز، به خاطر تهمتها و نکوهشهایی که ممکن است دیگران دربارهات بزنند، نگران نباش و به آنها اهمیت نده.
گر تو دعوی میکنی شطرنج عشقش باختن
گرچه لجلاجی دلا، این عرصه را پرچین مکن
هوش مصنوعی: اگر در عشق ادعای پیروزی داری، بدان که باختن در این بازی حتمی است. پس ای دل، در این میدان لجاجت نکن و فضا را پیچیده و پر از دشواری مکن.
جانم از هجرت به جان آمد ز روی مردمی
حسبتاً لله جفا بر بیدلان چندین مکن
هوش مصنوعی: جانم تحت تأثیر هجرت به شدت آشفته و نگران شده است. به خاطر انسانیت و خوبیهای خود، ای کاش به بیدلها اینقدر بیرحمی نکنی و در حقشان اینقدر سخت نگیری.
گفتهای یاری دگر گیرم به ترک او کنم
هرچه میخواهی بکن، با ما خدا را این مکن
هوش مصنوعی: تو میگویی که باید به کسی دیگر پناه ببرم و از او جدا شوم. اما هر کاری که بخواهی بکن، خودت را از ما دور نکن و این کار را انجام نده.
در فراق روی چون ماه تمامت دلبرا
دامنم را بیش ازین از خون دل رنگین مکن
هوش مصنوعی: در غم دوری تو، ای محبوب و مانند ماه کامل، دیگر دامنم را از خون دل بیش از این رنگین نکن.
چون من مسکین نه مردِ دست و بازوی توأم
ای جفاجو بیش ازین اسب جفا را زین مکن
هوش مصنوعی: من که بیچارهام و قدرتی ندارم، ای بدسرشت، دیگر اسب بیرحمی را زین نکن.
گر گناهی کردهام بگذر ز روی لطف از آن
ای نگار نازنینِ نازنینان، این مکن
هوش مصنوعی: اگر مرتکب اشتباهی شدهام، ای زیبای دلربا، با لطف و محبت از آن بگذر و مرا ببخش، اینگونه بیرحمی نکن.
چون تویی در شادی و ناز و نعیم این جهان
خاطر بیچارگان را بیش ازین غمگین مکن
هوش مصنوعی: چون تو خود شادی و زیبایی و خوشبختی، بیشتر از این دلهای بیچاره را غمگین نکن.