برگردان به زبان ساده
نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم
نه دل دهد که به جای تو دیگری بگزینم
هوش مصنوعی: نه شانس آن را دارم که شبی در کنار تو باشم، و نه دلم میپذیرد که به جای تو کسی دیگر را انتخاب کنم.
ز حال زار من ای هر دو دیدهام خبرت نیست
که نیست در غم تو غیر آه و ناله قرینم
هوش مصنوعی: ای چشمهای من، تو از وضعیت زار من آگاهی نداری؛ در غم تو جز آه و ناله، هیچ چیزی همدم من نیست.
برفتی از برم ای ماه سرو قد گل اندام
بگو که باز کی آن روی دلستان تو بینم
هوش مصنوعی: رفتهای ای ماهی که چون سرو قامت وز گل هستی، بگو کی دوباره چهره زیبا و دلنشین تو را خواهم دید؟
بر آسمان شدم افغان ز روز هجر و جدایی
فراغتیست به وصلت مرا ز ملک زمینم
هوش مصنوعی: در آسمان به فریاد آمدم از روز جدایی و دوری، اما اکنون به خاطر وصال تو از زمین آزاد شدهام.
تراست شادی ایام وصل دلداران
ترّحمی بکن آخر که در فراق حزینم
هوش مصنوعی: ای شادی روزهای وصال عاشقان، لطفی کن و به یاد من باش، زیرا من در غم فراق بسیار ناراحتم.
تراست از من مسکین فراغتی چه توان کرد
من بلاکش بیچاره در فراق چنینم
هوش مصنوعی: من، آن بیچاره و بینوا، از تو انتظار آرامشی دارم، اما چه کاری از دستم برمیآید که در این دوری تو دچار سختی هستم.
به غیر تلخی هجران ندیدهام به جهان هیچ
اگر سؤال کنندم به روز بازپسینم
هوش مصنوعی: به جز تلخی جدایی، در دنیا چیزی دیگری ندیدهام. اگر از من بپرسند در روز واپسین چه چیزی را تجربه کردهام، فقط همین درد جدایی را میگویم.