برگردان به زبان ساده
دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
هر زمان از آتش دل دیده را پر خون کنم
هوش مصنوعی: دل به شدت از تنهایی رنج میبرد و من نمیدانم چگونه این احساس را تحمل کنم. هر لحظه از آتش درونم چشمانم پر از اشک و خون میشود.
ای دو زلف کافرت خود سر فرو نارد به ما
ای نگار ماهرخ گر صد هزار افزون کنم
هوش مصنوعی: ای دو زلف زیبای تو که سرکشانه بر من میافتد، ای نگار با چهرهی چون ماه، حتی اگر من صد هزار بار زیباییام را افزایش دهم، باز هم تو برتری.
در شب هجران ز روی چون زر و سیماب اشک
گر تو میخواهی جهانی را از آن قارون کنم
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، میتوانم به خاطر دوری تو دنیا را پر از اشک و غم کنم، چنان که چهرهام در شب جدایی چون طلا و نقره درخشان باشد.
من جهان بین را ز بهر دیدنت خواهم ولی
گر تو فرمایی ز راه حسرتش بیرون کنم
هوش مصنوعی: میخواهم که به خاطر دیدن تو، به جهانی که در آن هستم نگاهی داشته باشم، اما اگر تو بگویی، میتوانم این حسرت را از دل بیرون کنم.
چون کنم از بی وفا دلبر شکایت با کسی
گر کنم هم شکوهای از طالع وارون کنم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از معشوق بیوفا شکایت کنم؟ اگر بخواهم از چیزی گلایه کنم، باید شانس بد خود را سرزنش کنم.
گر ببارم اشک خونین از جفایش دور نیست
لیک از آن ترسم که ناگه عالمی جیحون کنم
هوش مصنوعی: اگر از شدت درد و بیوفایی او اشکهای خونین بریزم، دور از توقع نیست. اما میترسم ناگهان دچار حملهای شوم که همه چیز را به هم بریزم.