برگردان به زبان ساده
عمریست تا چو پرگار سرگشته در جهانم
در حسرت جمالت هر سو به سر دوانم
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که مانند یک پرگار سرگردان در دنیا میچرخم و در هر سمتی که میروم، به خاطر زیباییات در حسرت هستم.
هرچند ناتوانم در درد روز هجران
جان میدهم به عشقت چندان که میتوانم
هوش مصنوعی: هرچند که در مواجهه با غم جدایی ناتوان هستم، اما به خاطر عشق تو، جانم را میدهم هر اندازه که بتوانم.
از هجر در ملالم وز درد چند نالم
بفکن نظر به حالم چون زار و ناتوانم
هوش مصنوعی: از غم جدایی بسیار ناراحتم و از دردهایی که دارم می نالم. به حال من نگاه کن، چون بسیار ضعیف و تضعیف شدهام.
بازآی و بر دل من رحمی بکن نگارا
کاندر فراق رویت بر لب رسید جانم
هوش مصنوعی: ای معشوق، برگرد و بر دل من نگاهی مهربانانه بینداز، زیرا من در دوری از چهره زیبایت به آستانه جان دادن رسیدهام.
روح و روان ما بود بنگر به باغ کامروز
بر جویبارِ دیده سرویست بس روانم
هوش مصنوعی: روح و روان ما در این باغ زیبای امروز، مانند درختی است که در کنار جویبار، به زیبایی میروید و به خود میبالد.
گفتم که سرو بالاش آرم به بر زمانی
باری به بر نیارم من بخت خویش دانم
هوش مصنوعی: گفتم که لحظهای زیبایی و جوانیام را در آغوش بگیرم، اما میدانم که باید از سرنوشت خود باخبر باشم و به این امید نباشم که همیشه خوشبخت خواهم بود.
فریاد ای عزیزان کز درد داغ هجران
شد فاش از آب دیده سرّی که بُد نهانم
هوش مصنوعی: ای عزیزان، فریاد بزنید که از درد جدایی، راز پنهان درونم از چشمانم آشکار شد.
چو دیدهای و چون دل چون جان و روح در دل
چون ذکر تو نباشد پیوسته بر زبانم
هوش مصنوعی: وقتی که چشم و دل و جانم تو را میبیند، حرفی جز نام تو بر زبانم نمیآید و در دل همواره با یاد تو هستم.