برگردان به زبان ساده
عمریست تا من از جان حیران آن جمالم
بگرفت بی رخ او از جان خود ملالم
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که از روح و جان خود به خاطر عدم دیدن آن چهره زیبا رنج میبرم و بیحضور او، از خودم ناامید و آزردهخاطر شدهام.
دل رفت و جان مسکین از هجر در تکاپوی
در بحر غم گرفتار در جستن وصالم
هوش مصنوعی: دل و جان بیچارهام از دلتنگی رنج میبرند و در جستجوی وصل تو در دریای غم غرق شدهام.
کویش مرا هوس بود گفتم که بینمش روی
کاندر هوای وصلش مرغی شکسته بالم
هوش مصنوعی: به دیدار محبوبم شدیداً مشتاقم و زمانی که به او فکر میکنم، احساس میکنم که عشق و وصالش، به من آسیب رسانده و قلبم را شکسته است.
در کارگاه وصلش نقشی نبست هرگز
استاد عشق زان رو بی نقش او خیالم
هوش مصنوعی: در ارتباط با او، هیچ اثری از هنرمند عشق نیست، بنابراین تصویر من از او خالی و بیجسم است.
خون دلم بخوردی از چشم مست و آنگه
خون دل جهانی گویی بود حلالم
هوش مصنوعی: از چشمان مست تو، دل و جانم به درد آمد و در عوض، گویی برای من مجاز بود که دلهای دیگران را بشکنم.
تا روی همچو ماهش از دیده رفت گویی
بر یاد ابروانش پیوسته چون هلالم
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهاش از نظر پنهان میشود، انگار که همیشه به یاد ابروانش هستم و حس میکنم مانند هلال ماه هستم.
حال دلم چه پرسی سرگشته در جهانست
نه صبر هست و نه دل اینست بی تو حالم
هوش مصنوعی: حال و روز من را نپرس، چون در این دنیا سرگردانم. نه تحملی دارم و نه دلی، این حال من بدون تو است.