برگردان به زبان ساده
تو شمعی و منت پروانه باشم
به عشقت در جهان افسانه باشم
هوش مصنوعی: تو مانند شمعی هستی و من همچون پروانهای برای عشق تو، میخواهم در این دنیا به یک افسانه تبدیل شوم.
اسیر غم به یاد آشنایی
ز وصلت تا به کی بیگانه باشم
هوش مصنوعی: به خاطر غم یاد آشنا، تا کی باید در تنهایی و بیخبری زندگی کنم؟
مسلسل مانده در زنجیر زلفش
به زاری تا به کی دیوانه باشم
هوش مصنوعی: من مدام در زنجیر موهای او ماندهام و به شدت در حال زاری و افسوس خوردن هستم. تا کی باید دیوانهوار عاشق او باشم؟
تو بر طرف چمن در شادی و من
بدین سان با غمت همخانه باشم
هوش مصنوعی: تو در بین چمنها در خوشی به سر میبری و من در این وضعیت، با غم و اندوه تو همنشین هستم.
از آن خال سیاه و زلف چون دام
چو مرغی در هوای دانه باشم
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای هستم که به دام آن خال سیاه و موهای پیچیده تو گرفتار شدهام و در آرزوی به دست آوردن دانهای از عشق تو هستم.
ندانم تا به کی جان در کف دست
خروشان در پی جانانه باشم
هوش مصنوعی: نمیدانم تا چه زمانی باید با دلهره و اضطراب، به دنبال محبوبم بگردم، در حالی که جانم در خطر است.
درین دریا که موجش خون دلهاست
به جست و جوی آن دُردانه باشم
هوش مصنوعی: در این دریا که امواجش پر از غم و اندوه است، من به دنبال آن محبوب گمشدهام.
جهان ویران شد از آشوب هجرت
چرا من خود درین ویرانه باشم
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر آشفتگی هجرت خراب شده است، چرا من باید در این خرابهها بمانم؟
دلم بوسی ز لعلت خواست گفتم
اگر فرمان دهد پروانه باشم
هوش مصنوعی: دل من آرزوی بوسیدن لبهای زیبایت را دارد، و من در جواب گفتم اگر اجازه دهی، همچون پروانهای برای تو خواهم بود.