برگردان به زبان ساده
بدو گفت این خود نشاید شنود
خداوند را ره ندانم نمود
هوش مصنوعی: او به او گفت: این حرفها شایسته نیست که شنیده شود، زیرا من راهی را نمیشناسم که به خداوند برساند.
گرت ره نمایم بدین گمرهی
خداوند من باشم و تو رهی
هوش مصنوعی: اگر من بتوانم تو را به این سردرگمی هدایت کنم، پس من باید خداوندی باشم و تو تنها یک راهی.
اگر تو خداوندی، ای تیرههوش
چرا برنداری تو دندان و گوش
هوش مصنوعی: اگر تو قدرت و توانایی خداوندی، پس چرا عقل و درک خود را از دست دادهای و نمیجویی حقیقت را؟
نبایستی این از بنه آفرید
کنون آفریدی، نباید بُرید!
هوش مصنوعی: نباید از ابتدا کاری را آغاز کنی، اکنون که شروع کردهای، نباید آن را رها کنی!
که با این چنین روی و دندان و گوش
به آهرمنی مانی ای تیرههوش
هوش مصنوعی: با این چهره زیبا و دندانهای درخشان و گوشهای خوش فرم، تو واقعاً به یک افسونگر شبیه هستی ای انسان نادان.
بدو گفت بشنو سخنها درست
که این هم ز یافه سخنهای توست
هوش مصنوعی: به او گفت بشنو کلامها را به درستی، زیرا این نیز از زبان تو بیرون آمده است.
مرا چون چنین آمد از بُن سرشت
چگونه شوم دور از آیین زشت
هوش مصنوعی: چون سرشت من به این شکل است، چگونه میتوانم از رفتارهای ناپسند فاصله بگیرم؟
روا دارمی گر نبودیم گنج
وز این زشتیام دل نبودی به رنج
هوش مصنوعی: اگر نبودیم گنج و ثروت، زشتیهایم را تحمل کن، و اگر اینک با وجود عیبهایم به رنج میافتم، دل تو هم نمیلرزد.
بدو پیر گفت ای نبهره خدای
چو گفتار بیهوده مانی به جای
هوش مصنوعی: این شعر به معنای این است که شخصی به پیر wiser خود میگوید، ای کسی که از نعمتهای الهی بینصیب ماندهای، وقتی که سخن بیفایده و بیمحتوا میگویی، بهتر است سکوت کنی و چیزی ندهی.
من این زشتی از روی تو بسترم
اگر روزگاری بباشی برم
هوش مصنوعی: اگر روزی حضور داشته باشی، این زشتی که بر من چیره شده است، به خاطر توست.
همان از دلت زنگ برداشتی
زدایم همی ناموی راستی
هوش مصنوعی: وقتی که از دل خود کینه و غم را پاک کنی، همیشه میتوانی نام و یاد حقیقت را در خود حفظ کنی.
نمایم به تو رهنمای تو را
جهانآفرین را، خدای تو را
هوش مصنوعی: به تو نشان میدهم که چگونه میتوانی خالق جهان و پروردگارت را بشناسی.
فرو ماند کوش از سخنهای پیر
بیامدْش گفتار او دلپذیر
هوش مصنوعی: تلاش او برای فهمیدن سخنان پیر به نتیجه نرسید؛ اما وقتی او به حرفهای پیر گوش داد، آنها برایش دلچسب و خوشایند بود.
بدو گفت کای رامشافزای مرد
دلم را سخنهای تو خیره کرد
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای کسی که شادی و سرگرمی میآوری، سخنان تو باعث شگفتی و حیرت دل من شد.
اگر زشتی از روی من بستری
کنم جاودانه تو را کهتری
هوش مصنوعی: اگر من زشتیهایم را کنار بگذارم و به تو اهمیت دهم، تو هم همیشه در نظر من با ارزش خواهی بود.
نخواهم که باشم خدای جهان
پرستش کنم آشکار و نهان
هوش مصنوعی: نمیخواهم که خداوندی باشم که دیگران او را بپرستند، چه به صورت علنی و چه به صورت پنهانی.
چنین داد پاسخ که من بیگمان
چو یابم رهایی ز چنگ زمان
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که وقتی از چنگال زمان آزاد شوم، بیتردید به جواب واقعی میرسم.
نشان بد از روی تو بیگزند
کنم دور از آنسان که داری پسند
هوش مصنوعی: من بدون آسیب رساندن به تو، نشانهای از زیباییات را دور از آنچه که تو میپسندی، از بین میبرم.
روان و دلت نیز روشن کنم
خرد بر تن تو چو جوشن کنم
هوش مصنوعی: من روان و دلت را روشن میکنم، و خرد را بر تن تو مانند زرهای میپوشانم.
چو بگشایی از دل دو بیننده را
نمایم به تو آفریننده را
هوش مصنوعی: وقتی دل را برای دو بیننده باز کنم، تو را به خالق و آفریدگار نشان میدهم.
وزآن پس به خانه فرستمْت باز
اگر بد زمانه نیاید فراز
هوش مصنوعی: بعد از آن تو را به خانه فرستادم، اگر شرایط بد زمانه اجازه دهد که دوباره برگردی.