برگردان به زبان ساده
چهل روز بر گردِ آن بیشه کوش
همی تاخت، نیرو نماندش نه توش
هوش مصنوعی: چهل روز به دور آن جنگل تلاش کرد، اما دیگر نیرویی نداشت و خسته شد.
ز ناگاه روزی به تلّی رسید
عنان تگاور بدان سو کشید
هوش مصنوعی: یک روز ناگهان به تپهای رسید و مهار اسب را به آن سمت کشید.
یکی کاخ آباد دید از برش
ز سنگ سیه برنهاده سرش
هوش مصنوعی: شخصی یک کاخ زیبا و آباد را دید که بر روی آن، بنایی با سنگهای تیره به چشم میخورد و بر فراز آن، سر آن بنا یا کاخ قرار داشت.
جهاندیده کوش از در آواز داد
که این در به ما بر بباید گشاد
هوش مصنوعی: جهان دیده و با تجربه، تلاش کن که از در صدای ندا سر دهد، زیرا این در به روی ما باز خواهد شد.
برآمد یکی پیر با فرّ و هوش
بدید آن سر و روی و دیدار کوش
هوش مصنوعی: یک سالخوردهای با جلال و عقل به جایگاه آن جوان خوشسیما و زیبا نگاه کرد.
بدو گفت کای اهرمنروی مرد
برِ ما تو را رهنمونی که کرد؟
هوش مصنوعی: او به او گفت: «ای شیطان، چرا به ما آزار میزنی و چه راهنمایی برای ما داری که به این حال افتادهایم؟»
چه چیزی؟ بگو، وز کجا آمدی؟
بدین بیشه اندر چرا آمدی؟
هوش مصنوعی: چه چیزی میخواهی بگویی؟ از کجا آمدهای؟ چرا به این جنگل آمدهای؟
خداوند روزیدِهم، گفت، کوش
به دست من است از جهان زهر و نوش
هوش مصنوعی: خداوند گفت که روزی را به تو میدهم، بنابراین تلاش کن؛ زیرا آنچه میخواهی به دست من بستگی دارد و در این دنیا هم میتوان زهر و هم نوش را یافت.
بخندید دانا ز گفتار اوی
وز آن ناسزاوار دیدار اوی
هوش مصنوعی: دانا از سخنان او خندید و از دیدار ناپسند او متعجب شد.
بدو گفت کای مرد ناهوشیار
پس ایدر چرا آمدی و چه کار؟
هوش مصنوعی: به او گفت: ای مرد بیفکر، پس چرا اینجا آمدی و هدف تو چه بود؟
چهل روز بیش است، گفتا که من
جدا ماندم از لشکر و انجمن
هوش مصنوعی: مدت چهل روز گذشته و او میگوید که از گروه و جمعکنندگان دور افتادهام.
در این بیشه گُم کردهام راه خویش
جدا مانده از کشور و گاه خویش
هوش مصنوعی: در این جنگل، راه خود را گم کردهام و از دیار و مکان خود دور افتادهام.
دگر باره از وی بخندید مرد
بدو گفت کوش از دلی پُر ز درد
هوش مصنوعی: مرد دوباره به او خندید و گفت: با دلی پر از درد، تلاش کن.
که خندیدن تو در این جای چیست
چنین خندهٔ نادلآرای چیست
هوش مصنوعی: چرا در این مکان لبخند تو چنین معنایی دارد؟ این نوع خنده چه مفهومی دارد؟
ورا گفت از این روی و دیدار تو
همی خنده آید ز گفتار تو
هوش مصنوعی: او به دلیل رویت و ملاقات تو، از صحبتهایت خندهاش میآید.
که یک بار گویی که هستم خدای
دگر باره گویی که راهم نمای
هوش مصنوعی: یک بار بگو که من هستم، و بار دیگر بپرس که چه کسی هستم و کجا میروم.
خداوند روزیدهِ مردمان
چرا راه خواهد ز مردم نهان؟
هوش مصنوعی: خداوند روزی مردم را میدهد، پس چرا باید از آنها پنهان باشد؟
که بیراه را او به راه آورد
شب و روز و خورشید و ماه آورد
هوش مصنوعی: او با کارهایش مسیر نادرست را به مسیر درست هدایت کرد و شب و روز و خورشید و ماه را به وجود آورد.
بدو گفت ای پیرِ اندکخرد
برآمد همی سالیان هشتصد
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پیر با دانش کم، سالها گذشته و حالا هشتصد سال سپری شده است.
که تا من خداوند روزیدِهم
ز کار جهان سربسر آگهم
هوش مصنوعی: من به خوبی از کارهای دنیا باخبرم، زیرا تا زمانی که من روزی میدهم، پالایش از آنها به من میرسد.
بدو گفت پیر ای همه سرسری
نگویی مرا تا کنون ایدری
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: ای تو که همیشه بیتوجهی، تاکنون به من توجه نکردهای.
مر آن مردمان را که روزی دهد؟
کشان نیکی و دلفروزی دهد؟
هوش مصنوعی: آیا کسی را میشناسی که روزی و رزق خوب به مردم بدهد و با نیکی و شادی به زندگی آنها برکت ببخشد؟
چنین داد پاسخ که دستور هست
دبیران بسیار و گنجور هست
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که قوانین و قواعدی وجود دارد و تعداد زیادی نویسنده و مدیر در این زمینه فعالیت میکنند.
که روزی به مردم رساند فراخ
ز گنج من آباد دارند کاخ
هوش مصنوعی: روزی فرا خواهد رسید که مردم به ثروت من دسترسی پیدا کنند و با آن، کاخهای آباد بسازند.
بدو گفت دانا کز این پرورش
تو را داد بایست لختی خورش
هوش مصنوعی: عالم به او گفت که این تربیت باعث شده است که تو اکنون باید لحظهای استراحت کنی و از نعمتهای زندگی بهرهمند شوی.
که تا اندر این بی سپاه و کسی
ز ناخوردن اندُه ندیدی بسی
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد از غم و اندوه ناشی از تنهایی و بیکسی آگاه نیستند و در این دنیا به مانند یک سپاه، متحد و یکدست نیستند.
ز تو دور گشتهست نیروی تو
وز این شکل زشت و چنین خوی تو
هوش مصنوعی: نیروی تو از تو دور شده و این چهره زشت و این رفتار تو نیز به همین دلیل است.
کنون مر مرا بازگوی آشکار
که چون تو نبودی در آن روزگار
هوش مصنوعی: اکنون مرا به وضوح بگو که در آن زمان تو حضور نداشتی.
خداوند روزیدِه مردمان
که بود و کرا دانی ای بدگمان؟
هوش مصنوعی: خداوند روزی را به مردم میدهد، تو که بدگمانی، آیا میدانی که این روزی به چه کسی و چگونه میرسد؟
چنین داد پاسخ که دیگر بُدند
خدایان که با تخت و افسر بُدند
هوش مصنوعی: او در جواب گفت که دیگر خداوندانی بودند که به همراه تخت و تاج وجود داشتند.
بدو گفت پیر، از کجا آمدند
بدین تیره گیتی چرا آمدند؟
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: از کجا آمدهاند و چرا در این دنیای تاریک حاضر شدهاند؟
چنین داد پاسخ که از مرد و زن
پدید آمدند آن همه تن به تن
هوش مصنوعی: این پاسخ را داد که همهی انسانها، چه مرد و چه زن، از یک نژاد و از یک تن به وجود آمدهاند.
بدو پیر گفت ای سزاوار بد
مگوی آنچه نپذیرد او را خرد
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: ای شایسته، بدی نکن و نگو چیزی را که عقل او قبول ندارد.
نشاید که آن کاو جهان آفرید
پدید آمد از جای تنگ و پلید
هوش مصنوعی: نمیتوان به این شکل باور کرد که خالق جهان از جایی تنگ و ناپاک ظهور کرده باشد.
که همچون من و تو بوَد بیگمان
تو را کی رسد دست بر آسمان
هوش مصنوعی: در دنیای ما، کسی مثل من و تو وجود ندارد که به راحتی به بلندای آسمان دست یابد.
بدو کوش گفت ای سخنگوی مرد
مرا مغز، گفتار تو خیره کرد
هوش مصنوعی: بدو گفت، ای سخنگو، به من بگو که چه چیزی در ذهن داری، چون سخنان تو مرا شگفتزده کرده است.
اگر من نه روزیدهم، پس چهام؟
وگر نه خدای جهانم، کهام؟
هوش مصنوعی: اگر من نتوانم روزی کسی را تأمین کنم، پس من چه ارزشی دارم؟ و اگر قادر به این کار هستم، پس من خدای جهان هستم.
یکی بندهای گفت خودکام و زشت
به تن ناسپاسی و دور از بهشت
هوش مصنوعی: انسانی که به خودش و خواستههایش بسیار میبالد و در عین حال به زشتیهای درون خود بیاعتناست، در حقیقت به دور از آرامش و بهشت روحی قرار دارد. او با ناسپاسی به نعمتها و زیباییهای اطراف خود بیاحترامی میکند.
گنهکار و بیرَه به فرمان دیو
کشیده دل از راه گیهان خدیو
هوش مصنوعی: آدم گناهکار و بیخبر، تحت تسلط نیروهای شیطانی قرار گرفته و از مسیر راست و صحیح زندگی فاصله گرفته است.
گرفتار در خشم یزدان پاک
تو را جای در دوزخ سهمناک
هوش مصنوعی: اگر در خشم خداوند بیفتی، جای تو در عذاب سخت دوزخ خواهد بود.
بدو کوش گفت این سخنها ز چیست
که بر یافه گفتار باید گریست
هوش مصنوعی: او به کسی میگوید که چرا باید به خاطر این مسائل و مشکلات غمگین و نگران باشیم، پس بهتر است تلاش کنیم و بر سختیها غلبه کنیم.
چنین پاسخش داد کای شوربخت
همی بر تو بخشایش آریم سخت
هوش مصنوعی: او به من پاسخ داد که ای بدشانس، ما به تو سخت این بخشش را اهدا میکنیم.
جهان را و ما را همان آفرید
که این بیکران آسمان آفرید
هوش مصنوعی: جهان و ما را همان خالقی آفرید که این آسمان بیپایان را خلق کرده است.
بر او ماه و خورشید کردهست چند
ستاره که هرگز ندانی که چند
هوش مصنوعی: بر پوست او ماه و خورشید نقش بسته و چندین ستاره وجود دارد که هرگز نمیتوانی بفهمی چه مقدار است.
زمین کرد و کوه بلند از برش
درختان و آب روان در خورش
هوش مصنوعی: زمین، درختان را از شکافهای خود بلند کرده و کوههای عظیم را سر برآورده است و آن سیلابها در خورشید میدرخشد.
تو را بر زمین کرد سالار و شاه
بزرگی و فرمانْت داد و سپاه
هوش مصنوعی: تو را به مقام والایی رساند و به عنوان فرمانروا و پادشاه تعیین کرد و سپاه را تحت فرمان تو قرار داد.
به گیتی چنین زندگانیت داد
همه زندگانی، جوانیت داد
هوش مصنوعی: زندگی به تو اینگونه فرصتی برای زندگی و جوانی عطا کرده است.
بدان تا همه بندگان خدای
تو باشی سوی راه او رهنمای
هوش مصنوعی: بدان که اگر بخواهی بندگان واقعی خدا باشی، باید در مسیر درست او هدایت شوی.
تو را هرچه داد ایزد، ای اهرمن
سراسر همی بینی از خویشتن
هوش مصنوعی: هر آنچه که خداوند به تو داده است، ای شیطان، تنها از خودت میبینی و درک نمیکنی.
شدن اندر این نیکویی ناسپاس
شدی بندهٔ دیو ناحقشناس!
هوش مصنوعی: در اینجا، فرد از تغییر و رفتار ناشکری که با آن روبرو شده، ناراضی است و به نوعی به خود میگوید که این بخشی از سرنوشت اوست. او خود را بندهای میداند که در برابر یک موجود شرور و ناعادل قرار گرفته است. احساس ناامیدی و تلخی در بیان وجود دارد.
تو را گر تبی آید ای یافهگوی
میان تو گردد چو باریک موی
هوش مصنوعی: اگر تو دچار تب شوی، ای کسی که همیشه با قدرت سخن میگویی، در میانت حالتی همچون باریک شدن موی پیدا میشود.
نبینی کس از خویشتن خوارتر
نه بیچارهتر نیز و غمخوارتر
هوش مصنوعی: کمتر کسی را میتوان دید که به اندازهی خودت در رنج و سختی باشد، و به همان اندازه هم بیپناه و غمگین.
بدین ناتوانی و بیچارگی
خدایی توان کرد یکبارگی؟
هوش مصنوعی: آیا میتوان با این ناتوانی و بیچارگی به یکباره قدرتی خدایی پیدا کرد؟
بدو گفت کای پیر ناهوشیار
برآمد مرا سالیانی هزار
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پیر نادان، من سالها و سالها زندگی کردهام.
که روزی تنم را نیامد تبی
نَه رنجی کشیدم، نَه دردی شبی
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که هیچ زمانی در زندگی، بدنم بیمار نشده و نه دردی را تحمل کردهام، نه رنجی را در شب گذراندهام.
اگر بندهام چون کسانی دگر
تنم دردمندی کشیدی مگر
هوش مصنوعی: اگر من هم مانند دیگران بنده هستم، پس چرا این همه درد و رنج را تحمل میکنم؟
بدو پیر گفت ای سبکسار مرد
بجای تو آن نیکوی پس که کرد؟
هوش مصنوعی: به او که پیر بود گفت: ای بیخیال و سبکسر، به جای تو آن جوان زیبا چه کار کرد؟
تن آسان شدی، مست گشتی چنان
که گویی منم کردگار جهان
هوش مصنوعی: شما به راحتی و بدون زحمت، آنقدر مست و شاداب شدهاید که انگار خود را خالق جهان میدانید.
کنون گر خدایی، برو، بازگرد
که سیر آمدم من ز گفتار سرد
هوش مصنوعی: از این به بعد اگر خدایی، برو و برگرد، زیرا من به اندازه کافی از حرفهای بیفایده و سرد خسته شدم.