برگردان به زبان ساده
شکار آرزو کرد یک روز کوش
بشد با سواران پولادپوش
هوش مصنوعی: یک روز، شکار تصمیم گرفت با سواران با زرههای آهنین به جستجوی آرزوهایش برود.
بر آنگه که برزد ز کوه آفتاب
ز یوز و سگ و باز و چرخ و عقاب
هوش مصنوعی: زمانی که آفتاب از کوه طلوع کند، دیگر حیواناتی مانند یوز، سگ، باز و عقاب نمیتوانند در آن نور و روشنایی به فعالیت بپردازند یا پنهان شوند.
فراوان کشیدند پیش اندرش
پرستنده و نامور لشکرش
هوش مصنوعی: افراد زیادی با احترام و محبت به سوی او آمدند و به سربازان معروفش به شوق و افتخار توجه کردند.
شکاری به کردار گوری بزرگ
به پیش اندر آمدْش پویان چو گرگ
هوش مصنوعی: شکارچی که به قدری بزرگ و قوی است مانند یک گوریل، به آرامی و به صورت زیرکانه به سوی او نزدیک میشود، درست مانند یک گرگ.
سرش چون سر شیر پولادچنگ
ز سر تا به پایان تنش رنگ رنگ
هوش مصنوعی: سر او مانند سر شیر است و مقاوم و محکم. از سر تا پای بدنش رنگهای مختلفی دیده میشود.
چو مرجان شد آن آهوی تیزتگ
دم یوز و شاهین و پوینده سگ
هوش مصنوعی: آهو در حالتی مانند مرجان قرار گرفته است، دمش شبیه دم یوز و در کنار آن شاهین و سگی تندرو نیز وجود دارد.
دل کوش گفتی که مهرش بتافت
سبک بادپا بر پی وی شتافت
هوش مصنوعی: دل گفت: چرا به محبتش پرداختهای، چون باد سبک پایش بر سر راهش دویده است؟
از آن بادپایان آبینژاد
که او را سرافراز طیهور داد
هوش مصنوعی: از آن پرندگان آبی رنگ و خوش قد و قامت که به او احترام و افتخار بخشیدند.
همه روز تا شب همی تاخت بور
نیامد به دید اندرش گَرد گور
هوش مصنوعی: هر روز و شب با سرعت و تلاش زندگی میکنم، اما هنوز نتوانستم به ملاقات گور برسم و از آنجا نشانهای ببینم.
جهاندیده کوش از پی گور، تفت
به کردار باد اندر آن بیشه رفت
هوش مصنوعی: تجربهدار عالم، به دنبال قبر برو، چون باد در آن جنگل گشت و گذار کن.
ز دیدار او گور شد ناپدید
تو را بشنوانم شگفتی که دید
هوش مصنوعی: از دیدن او غم و اندوهی که داشتی دیگر از بین رفته است. میخواهم داستانی را با تو در میان بگذارم که چقدر شگفتانگیز است.
همی گشت در بیشه یکچند گاه
مگر یابد او باز گُمکرده راه
هوش مصنوعی: او مدتی در جنگل میچرخید تا شاید بتواند بازش را که گم کرده بود، پیدا کند.
سراسیمه شد، ره نیامد پدید
کنون راز یزدان بباید شنید
هوش مصنوعی: نگران و مضطرب شد، راهی پیدا نشد و حالا باید حقیقت خداوند شنیده شود.
همه روز گشتی چنان خشک لب
شکاری گرفتی به هنگام شب
هوش مصنوعی: هر روز به گونهای زندگی کردی که همچون پرندهای بیابانی بودی که در روز خشک و بیآب و علف به شکار میرفت، اما در شب به آرامش و آسایش میرسیدی.
ز پیکان تیر آتش افروختی
وزآن چوب بیشه همی سوختی
هوش مصنوعی: تو با تیر آتشین خود، شعلهای به وجود آوردی و از آن چوب جنگل نیز آتش به پا کردی.
وزآن رانِ نخچیر کردی کباب
بخوردی و خفتی، به هنگام خواب
هوش مصنوعی: تو در حالی که کبابی از شکار را خوردهای و در خواب هستی، از آنچه که به دست آوردهای غافلی.
نمد زین به جای سر تخت گرم
به زیرِ سر اندر گیاهای نرم
هوش مصنوعی: نمدی به جای بالش و یک تخت گرم زیر سرم، و گیاهان نرم زیرم قرار دارد.
چنین بود وآنگه چنین گشت کار
نگر تا نشوری تو با روزگار
هوش مصنوعی: چنین بوده و سپس چنین تغییر یافته است، پس خوب بنگر تا با زمان دچار مشکل نشوی.
که رازش همه زیر بند اندر است
بزرگی به کانِ گزند اندر است
هوش مصنوعی: راز او در دلش نهفته است و عظمتش در عمق وجودش قرار دارد، اما ممکن است در معرض آسیب و خطر باشد.