برگردان به زبان ساده
چو آگاه شد زو قراطوس گفت
که این مرد اگر با خرد نیست جفت
هوش مصنوعی: وقتی قراطوس متوجه شد، گفت که این مرد اگر با عقل و خرد نیست، در واقع هم شکل و جفت مناسبی ندارد.
اگر هست گردنکش و ریمن است
به مردی و نیروی خویش ایمن است
هوش مصنوعی: اگر کسی گردنکش و مغرور باشد، باز هم به خاطر مردانگی و قدرت خود احساس امنیت میکند.
گر از لشکرم آگهی داشتی
چنین آب گستاخ نگذاشتی
هوش مصنوعی: اگر از قدرت و نیروهای من خبر داشتی، هرگز جرأت نمیکردی چنین با گستاخی رفتار کنی.
بفرمود تا کوس بیرون برند
سراپردهٔ او به هامون برند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا طبل را بیرون بbrand و به بیابان ببرند.
فرستاد و لشکر همه بازخواند
عَرَض را به دینار دادن نشاند
هوش مصنوعی: فرستاده و لشکر همگی به کار آماده شدند و نشان دادند که برای افزایش ثروت و مال، حاضرند تلاش کنند.
گزین کرد از آن لشکر نامدار
سه باره صد و سی هزاران سوار
هوش مصنوعی: او از آن لشکر مشهور، سه بار به انتخاب خود، صد و سی هزار سوار را برگزيد.
دل هر کس از رنج خود شاد کرد
به اسب و سلیحش تن آباد کرد
هوش مصنوعی: انسانی که از درد و رنج خود بیرون بیاید و شاد شود، با استفاده از قدرت و امکاناتش زندگی را برای خود و دیگران بهتر میسازد.
فرستاد کارآگهی را نخست
که آگاهی از دشمن آرد درست
هوش مصنوعی: نخستین کار این است که افرادی را برای بررسی و کسب اطلاعات درباره دشمن فرستند تا از اوضاع و وضعیت او به درستی آگاه شوند.
برفت و به دانش بدانست مرد
بیامد قراطوس را یاد کرد
هوش مصنوعی: شخصی رفت و به دانش آموخت، مردی آمد و نام قراطوس را به یاد آورد.
که دشمن فزون نیست پنجه هزار
نبرده سواران و مردان کار
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره میشود که تعداد دشمنان زیاد نیست و آنها در برابر جنگجویان و مردان توانمند هیچ برتری ندارند. در واقع، تعداد دشمنان تأثیری در قدرت و شجاعت افراد ندارد.
بخندید و گفتا، چنین است راست
وگرنه نشستن به دریا چراست؟
هوش مصنوعی: او با لبخند گفت: این حقیقت دارد و اگر غیر از این بود، چرا باید در کنار دریا بنشینیم؟
پشیمان شدهست از گذشتن به آب
نداند که ایران نبیند به خواب
هوش مصنوعی: شخصی که از گذشته خود نادم و پشیمان است، آگاه نیست که اگر به جلوی خود نگاه نکند و به آب قدم بگذارد، ممکن است دیگر هرگز ایران را در خواب هم نبیند.
وزآن کرده بود او به دریا درنگ
که آید قراطوس پیشش به جنگ
هوش مصنوعی: او به دریا رفته بود و منتظر بود که قراطوس (هیولا) به پیشش بیاید و با او بجنگد.
که شهری بزرگ است سخت استوار
نباید که او شهر گیرد حصار
هوش مصنوعی: شهر بزرگی که محکم و استوار است، نباید حصاری به دور خود بکشد.
چو سستی نماید درنگ آورد
قراطوس لشکر به جنگ آورد
هوش مصنوعی: وقتی که در جنگ کسی بیعلاقه و سستعنصر شود، سپاهیان نیز با تردید و تأمل پیش میآیند.
چنان آمد آن کار کز پیش دید
قراطوس لشکر سوی او کشید
هوش مصنوعی: چنان پیش آمد که قراطوس، لشکری را به سمت خود کشاند.
فرود آمد او بر دو فرسنگ کوش
سپاهی همه تشنهٔ جنگ و جوش
هوش مصنوعی: او به دو فرسنگی پایین آمد و سپاهی که همگی برای جنگ و آماده بودند، تشنه و پرشور به او پیوستند.
طلایه بیامد بداد آگهی
که از خیمه جایی نماندهست تهی
هوش مصنوعی: پیشرو آمد و خبر داد که از خیمه، جایی باقی نمانده است که خالی باشد.
از آن شادمان گشت و گفتا رواست
همی هرکسی آن کند کش هواست
هوش مصنوعی: او شادمان شد و گفت که هر کس باید بر اساس تمایلات و آرزوهای خود عمل کند.
تو رو بازگرد و به لشکر مپای
چو آید طلایه تو سستی نمای
هوش مصنوعی: تو برگرد و به جنگ نرو، چون پیشقراولان بیایند، تو سست و ضعیف نشو.
گذشت آن شب و روز دیگر به جنگ
نیامد که در کار سازد درنگ
هوش مصنوعی: شبانگیز گذشته و روز جدیدی آغاز شد، اما جنگی در کار نبود که باعث شود تا کسی توقف کند و درنگی کند.
طلایه فرستاد و فرمود کوش
کزآن سر طلایه ببینی، مکوش
هوش مصنوعی: فرستاد تا پیشاپیش برود و گفت که تلاش کن تا از آنجا نشانهای ببینی، اما تلاش نکن.
چو آرند حمله میاویز دیر
بمان، تا شود بر تو دشمن دلیر
هوش مصنوعی: وقتی که دشمنان به تو حمله میکنند، نباید به سرعت و بدون فکر عقبنشینی کنی. بهتر است که صبر کنی و برای مواجهه با آنها آماده باشی تا بتوانی به خوبی با آنها مقابله کنی.
وزآن پس گریزان سوی لشکر آی
به آویزش اندر تو سستی نمای
هوش مصنوعی: پس از آن، به سوی لشکر برو و به آنها بپیوند. اما در این پیوستگی، سستی و ضعف نشان نده.
طلایه بیامد به نزدیک شاه
نگه داشت آن رای باریک شاه
هوش مصنوعی: کسی که پیشرو است، به نزد شاه آمد و نظرش را به شاه نزدیک کرد و در مورد موضوعی حساس و مهم به او توصیه کرد.
طلایهیْ قراطوس نزدیک بود
یکی خویشتن را بدیشان نمود
هوش مصنوعی: پیشوای قراطوس به زودی تصمیم گرفت که خود را به آنها نشان دهد.
بدیدندش از دور، جوشان شدند
یکایک چو رعدِ خروشان شدند
هوش مصنوعی: آنها او را از دور دیدند و هر کدام به شدت هیجانزده شدند، انگار که ناگهان رعد خروشان به صدا درآمده است.
چو دیدند زخم درشت یلان
رمیدند مانندهٔ بددلان
هوش مصنوعی: وقتی دیدند که قهرمانان در حال زخمخوردن هستند، مانند افرادی که دلشان ناامید است، فرار کردند.
دلیران که از پس همی تاختند
همه ترگ و جوشن بینداختند
هوش مصنوعی: شجاعانی که به استقامت و تلاش ادامه دادند، تمامی زره و سلاح خود را به زمین انداختند.
گریزان به نزدیک شاه آمدند
برهنهتن و بیکلاه آمدند
هوش مصنوعی: به نزد شاه آمدند که در حالی برهنه و بدون کلاه بودند و از خطر فراری بودند.
طلایه چو نزدیک لشکر کشید
نگه کرد و آن مایه لشکر بدید
هوش مصنوعی: طلایه لشکر نزدیک شد و نگاهی به آن مایه لشکر انداخت.
بیامد قراطوس را گفت باز
ز کار طلایه که چون گشت باز
هوش مصنوعی: قراطوس آمد و گفت که درباره کار طلایه دوباره صحبت کن، که چه شد و چگونه به پایان رسید.
که مغز فریدون همانا خرد
ندارد، گر این سان چون او پرورد
هوش مصنوعی: اگر فریدون، که به بزرگمنشی و حکمت معروف است، از خرد و اندیشه خالی باشد، پس چگونه انتظار میرود که کسی که در اینگونه تربیت شده، دارای خرد و بصیرت باشد؟
بدین مایه لشکر سرافرازد او
سپاهی بدین بددلی سازد او
هوش مصنوعی: به این اندازه، لشکری را به پیروزی میرساند و سپاهی را با چنین ترس و ناامیدی میسازد.
که با ما زمانی نیاویختند
هم از گرد یکباره بگریختند
هوش مصنوعی: آنها زمانی با ما ارتباط نداشتند و به یکباره از ما دور شدند.
خود از بهر این مایه بدخواه را
نبایست رنجه شدن شاه را
هوش مصنوعی: شخص نباید به خاطر این موضوع نگران باشد و خود را ناراحت کند، زیرا نیازی به تحمیل درد و رنج بر شاه وجود ندارد.
که ایشان ز ما همچو آهو ز یوز
گریزان شدند ای شه نیوسوز
هوش مصنوعی: آنها از ما مانند آهو که از روباه میگریزد، فراری شدند، ای پادشاه نیوسوز.
قراطوس از آن گفته شد شادمان
تو گفتی که بر وی سرآمد غمان
هوش مصنوعی: قراطوس با خوشحالی گفت که تو از مشکلاتت رهایی یافتهای و دیگر غمی بر دل نداری.