برگردان به زبان ساده
بفرمود تا گاهِ بانگ خروس
زننده بزد نای رویین و کوس
هوش مصنوعی: فرمان داد تا وقتی که صدای خروس بیدار کننده به گوش رسید، نای فلزی و طبل را به صدا درآورند.
جهان پُر شد از شور، وز مشغله
برآمد ز روی زمین زلزله
هوش مصنوعی: جهان پر از هیجان و دغدغه شده و این وضعیت باعث بروز زلزلهای بر روی زمین گردیده است.
خروش ستوران و بانگ گوان
درخشیدن تیغ و برگستوان
هوش مصنوعی: صدای شیهه اسبان و نعره گوزنها درخشش شمشیر و خنجر را به تصویر میکشد.
ز مریخ بستد دل و رای و هوش
همان زنده را زهره آمد به جوش
هوش مصنوعی: از سیاره مریخ دل و عقل را ربود و در پی آن، یک زنده و حیاتی تازه با شور و شوق به وجود آمد.
قراطوس را دو برادر بُدند
که با لشکر و تخت و افسر بُدند
هوش مصنوعی: قراطوس دو برادر داشت که هر کدام با لشکری از سربازان و تخت و نشان قدرت خود همراه بودند.
چپ و راستِ لشکر بدیشان سپرد
که بودند هر دو دلیران گُرد
هوش مصنوعی: به چپ و راست، فرماندهی را به این دو دلیر سپرد که هر دو از شجاعت و دلیری برخوردار بودند.
بداد از سپه هر یکی را سوار
ز جنگاوران و یلان صد هزار
هوش مصنوعی: هر یک از سواران جنگاور و دلیر از سپاه به آنها کمک رسانده شد و هر کدام به اندازهی صد هزار جنگجو قدرتمند هستند.
به قلب اندرون خویش را جای کرد
درفش از پسِ پشت بر پای کرد
هوش مصنوعی: در درون قلبش، پرچمی را برپا کرده است که از پشت او به سمت بالا قرار گرفته است.
وزآن روی کوش جهانگیر باز
سپه را بفرمود تا کرد ساز
هوش مصنوعی: از آن سو، برای بار دیگر به سپاه دستور داد که آماده شود و به کار پرداخته و به میدان بیاید.
سپاهی به مردان خورّه سپرد
که سالار ایرانیان بود خُرد
هوش مصنوعی: سربازی به مردان کوچک و خُرد سپرد که فرمانده ایرانیان بود و دارای عقل و درایت بود.
سوی راست لشکر فرستادشان
بسی تیغ و برگستوان دادشان
هوش مصنوعی: به سمت راست، لشکری را فرستاد و به آنها بسیار تیغ و زره داد.
سلیح تن خویش و اسب نبرد
برادرْش را داد و در قلب کرد
هوش مصنوعی: او سلاح بدن خود را به برادرش داد و همچنین اسب جنگیاش را به او بخشید و این کار را با عشق و از صمیم قلب انجام داد.
بدو گفت چون قلب دشمن ز جای
بجنبد تو در جنگ سستی نمای
هوش مصنوعی: اگر در دل دشمن تردید و ترس به وجود آید، تو نیز نباید در جنگ سستی کنی.
چنان کن که دشمن شود بر تو چیر
قراطوس گردد ز غمری دلیر
هوش مصنوعی: طوری رفتار کن که دشمن به تو تسلط پیدا کند و قراطوس (موجود افسانهای) از غم به دلیر تبدیل شود.
به «کمباره» داد او سپاهی دگر
کجا اورمزد آمد او را به در
هوش مصنوعی: او سپاهی دیگر را به کمک فرستاد و در این حال، اورمزد (خدای نیک) به یاری او آمد.
سواری که با قارن رزمزن
برابر همی داشتی خویشتن
هوش مصنوعی: سواری که با قهرمان رزم، همتایی داشتی، در حقیقت خود را نشان میدهد.
به تن خویش او بود و پیوند اوی
گرامیتر او را ز فرزند اوی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که انسان به خود و وجود خویش وابسته است و پیوند او با خود از هر پیوند دیگری، حتی پیوند با فرزندانش، ارج و قرب بیشتری دارد. در واقع، فرد باید به خود و هویت خویش احترام بگذارد و آن را مقدس بشمارد.
سوی میسره کرد جایش پدید
برفت و سپه بر دو صف برکشید
هوش مصنوعی: به سمت مصر روانه شد و جایی برای خود فراهم کرد و سپاهی را در دو ردیف سازماندهی نمود.