برگردان به زبان ساده
در بُن یک بیشه ماکیانی هر روز
بیضه نهادی و بردی آن را یک کُرد
هوش مصنوعی: در عمق یک جنگل، هر روز مرغی تخم میگذاشت و یک مرد کُرد آن را میبرد.
بس که ز راه آمد و ندید به جا تخم
خاطرش از دست برد کُرد بیازرد
هوش مصنوعی: بسیار در مسیر آمد، ولی به مقصد نرسید و از روی از دست دادن امیدش دلتنگ و آزرده خاطر شد.
بود در آن بیشه پادشاه یکی شیر
داوری از کُرد پیش شیر همی بُرد
هوش مصنوعی: در آن جنگل، یک شیر سلطنتی وجود داشت که به عنوان قاضی عمل میکرد و یک شیر دیگر از قوم کرد به او مراجعه میکرد.
داد بدو پاسخی چنین که بباید
پاسخ شاهانه اش به حافظه بسپرد
هوش مصنوعی: به او پاسخی داد که شایسته مقام و بزرگی او است و باید در یاد و خاطره حافظه ذخیره شود.
گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر
تا نتواند خَلق تخم ترا خورد
هوش مصنوعی: چرا به شکل مرغ درآمدی و شجاعت شیر را نداری که هیچکس نتواند تخم تو را بخورد؟