برگردان به زبان ساده
تا خاک صفت معتکف آن سر کویم
بی دردم اگر روضه فردوس بجویم
هوش مصنوعی: خواسته شده که تا زمانی که در آن مکان باشم، دردی نداشته باشم و به دنبال بهشت باشم. اگر در آنجا احساس آرامش میکنم، برایم کافی است و نیازی به چیزی بیشتر نیست.
چون آن صنم موی میان رفت ز چشمم
از ناله چو نائی شده وز مویه چو مویم
هوش مصنوعی: چون آن معشوق با موهای زیبایش از نظرم دور شد، نالهام مانند صدای نی درآمد و گریهام هم شبیه موهای خودم شد.
گر شهره شهری شدم از شوق عجب نیست
چون رفت ز شهر آنکه من آشفته اویم
هوش مصنوعی: اگر در میان مردم معروف شدم، عجبی ندارد؛ چون وقتی آن کسی که خاطر من را مشغول کرده است، از شهر برود، این وضعیت برای من پیش میآید.
عیسی دم من چون سر بیمار ندارد
پیش که روم درد دل خود بکه گویم
هوش مصنوعی: عیسای من مثل سر بیمار نمیتواند به هیچ جا برود، پس نمیدانم درد دل خود را به که بگویم.
کردم قدم از سر که روم راه هوایش
کین راه نشاید که بدین پای بپویم
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم با پاهایی که دارم به سمت او بروم، اما میدانم که این مسیر مناسب من نیست و با این پاها نمیتوانم به آنجا برسم.
تا روی نهم بر کف پایت دهدم دست
کز خاک سر کوی تو چون سبزه برویم
هوش مصنوعی: میخواهم با سر فرود آوردن به پای تو، دستم را بر زمین بگذارم، زیرا از خاک سر کوی تو مثل علف و سبزه روییدهام.
حیف است که اغیار برد میوه وصلت
وز باغ رخت من گل سیراب نبویم
هوش مصنوعی: حیف است که دیگران از میوه وصل تو بهره ببرند و من از باغ تو حتی یک گل سیراب نکنم.
گفتی که حسین از در ما چون نرود هیچ
من چون روم ای جان که گدای سر کویم
هوش مصنوعی: گفتی که حسین چرا از در ما نمیرود؟ من هم میگویم چگونه میتوانم بروم، ای جان، در حالی که من فقط گدا و نیازمند سر کوی تو هستم.