برگردان به زبان ساده
یاری که ز جان دوسترش داشته بودم
وندر دل و جان تخم غمش کاشته بودم
هوش مصنوعی: یار و دوست عزیزی داشتم که به او بسیار نزدیک بودم و در دل و جانم عشق و غم او را کشت میکردم.
وز بندگی آن شه خوبان زمانه
صد رایت اقبال برافراشته بودم
هوش مصنوعی: از خدمتگزاری آن شاه زیباهای زمان، صد پرچم خوشبختی را به اهتزاز درآورده بودم.
از بهر شرف خاک قدمهاش چو سرمه
در چشم جهان بین خود انباشته بودم
هوش مصنوعی: برای بزرگداشت و احترام به خاک پای او، مانند سرمهای که در چشمان بینا موجود است، خود را پر از عشق و محبت به او کرده بودم.
دامن ز جهان و بر دامان هوایش
از دست دل غمزده نگذاشته بودم
هوش مصنوعی: من از دنیا جدا شده بودم و تنها به یاد و محبت او فکر میکردم، به طوری که دل غمگینم را رها نکرده بودم.
پنداشته بودم که شود مونس جانم
اکنون نه چنانست که پنداشته بودم
هوش مصنوعی: فکر میکردم که کسی خواهد بود که مانند همدمی برای جانم باشد، ولی اکنون متوجه شدهام که او اصلاً چنین نیست.
انگاشته بودم که شوم محرم رازش
بودست خطا آنچه من انگاشته بودم
هوش مصنوعی: پنداشته بودم که میتوانم به راز او دست یابم، اما اشتباه میکردم.
بگذاشت مرا همچو حسین و بدلش هم
نگذاشت که آشفته دلی داشته بودم
هوش مصنوعی: او مرا به حال خود رها کرد، مانند حسین که در سختیها قرار گرفت، و خود هم دلش آرام نبود و نتوانست کمکی به من بکند.