برگردان به زبان ساده
خوشا جانی که بستاند بدست خویش جانانش
زهی عیدی که عاشق را کشد از بهر قربانش
هوش مصنوعی: چه خوب است جانی که با دست خود محبوبش را به دست آورد. چه عیدی بزرگی است که عاشق به خاطر محبوباش جانش را فدای او کند.
چو لاله داغ دل باید چو غنچه چاک پیراهن
که تا یابد مشام جان شمیمی از گلستانش
هوش مصنوعی: دل باید مثل لالهای پر از غم باشد و مانند غنچهای که لباسش را پاره کرده تا بتواند بویی از گلستان را به مشام جانش برساند.
بکن پیراهن هستی ز شوقش چاک تا دامن
که سر در عین بیخویشی برآری از گریبانش
هوش مصنوعی: پیراهن وجودت را از شوق او پاره کن تا دامنش را بالا بزنی و از گریبانش سر درآوری، در حالی که در عین بیخویشی و فراموشی خود هستی.
چو اندر خلوت خاصش بدین هستی نمی گنجی
ز دربانش چه میپرسی چو حلقه پیش دربانش
هوش مصنوعی: وقتی که در جمع خاص او هستی، دیگر نمیخواهی به دنیا و امورش بپردازی. حالا که در این حال قرار داری، چرا از دربان او میپرسی؟ وقتی حلقهی در او را میزنی، باید خودت را آمادهی ورود کنی.
گر از آب حیات ای دل بمنت میدهد خضرت
چو تو هستی زمستانش بخاکش ریز و مستانش
هوش مصنوعی: اگر دل عزیزم از آب حیات درخواست کند، باید بگویم که در برابر کسی چون تو، زمستانش را به خاکش بریز و به سرمستیاش برسان.
شراب از اشک گلگون و کباب از دل کند جانم
اگر گردد شبی جانان ز روی لطف مهمانش
هوش مصنوعی: شراب از اشک گلی سرخ تهیه شده و کباب از دل تنگ من بیرون آمده است. اگر شب جانان با روی محبت به مهمانی من بیاید، جانم را فدای او میکنم.
مرا عاشق چنان باید که روز حشر نفریبد
نعیم جنت اعلی ریاض خلد رضوانش
هوش مصنوعی: باید من را به گونهای عاشق کنند که در روز قیامت، حتی نعمتهای بهشتی و خوشیهای آن عالم هم مرا به خود مشغول نکند.
خرد در کفر و در ایمان بسی دیباچه پردازد
چو عشق آتش برافروزد بسوزد کفر و ایمانش
هوش مصنوعی: عقل و دانش در هر دو حالت یعنی کفر و ایمان، میتواند چیزهای زیبایی را به نمایش بگذارد. اما وقتی عشق به وجود میآید و شعلهور میشود، هر دو حالت کفر و ایمان از بین میرود.
برون کن پنبه غفلت ز گوش جان خود یکدم
بیا پیش حسین آنگه شنو اسرار پنهانش
هوش مصنوعی: غفلت را از گوش دل خود دور کن و لحظهای خود را به حسین نزدیک کن، سپس رازهای پنهان او را بشنو.