برگردان به زبان ساده
بوسهای را گر به جان شاید خرید
جان بباید داد روز من یزید
هوش مصنوعی: اگر بوسهای را بتوان به بهایی خرید، باید جان را فدای آن کرد، چرا که روزگار من به سختی میگذرد.
یافتن معشوق را چون ممکن است
از وصال امید نتوانم برید
هوش مصنوعی: یافتن محبوب چه آسان است، اما من نمیتوانم از امید وصال او دل بکنم.
پای اگر عاجز شود نتوان نشست
گه به پهلو گه به سر خواهم دوید
هوش مصنوعی: اگر پاهایم ناتوان شوند، نمیتوانم به آرامی بنشینم، بلکه هر وقت که لازم باشد، به سرعت روی میآورم.
تا نفس آید نشاید دم زدن
تا رگی جنبد نشاید آرمید
هوش مصنوعی: تا وقتی که نفس در سینه داریم، نباید بیکار بمانیم و باید تلاش کنیم. هر وقت که قلبمان به تپش درآید، یعنی زندگی جاری است و باید حرکت کنیم و استراحت نکنیم.
عاشقان کعبه را در بادیه
ای بسا زحمت که میباید کشید
هوش مصنوعی: عاشقان خانه خدا در بیابان راهی طولانی و دشواری را باید تحمل کنند.
ساروان را گو سرود آغاز کن
تا در اشتر غیرتی آید پدید
هوش مصنوعی: به ساربان بگو که آوازش را شروع کند تا در شتر نشانی از غیرت و شور و شوق به وجود بیاید.
باز ای مطرب حدیث خوش بساز
خرقه برکن از تن پیر و مرید
هوش مصنوعی: ای مطرب، داستانهای زیبا را روایت کن و لباس زهد و ترک دنیا را از تن مرید و استاد بکن.
ساقیا می ده که مشتاقان هنوز
میزنند از تشنگی هل من مزید
هوش مصنوعی: ای ساقی، مینوشان که هنوز عاشقان از شدت تشنگی فریاد میزنند که آیا باز هم چیزی هست؟
از شراب جان مستانت همام
جرعهای میخواست خود بویی شنید
هوش مصنوعی: مستان تو از نوشیدن شراب جانافزا خواستند که فقط خواهشی از جرعهای داشتند، اما با عطری که حس کردند، به احساس جدیدی دست یافتند.