برگردان به زبان ساده
شب دراز که مانند زلف یار من است
چو زلف یار به دست است، کار کار من است
هوش مصنوعی: شب به اندازهی طولانی است که شبیه زلفهای معشوق من میباشد. وقتی که زلفهای محبوبم در دست من است، این وضعیت به من مربوط میشود و کار من است.
ز روزگار همین یک دم است حاصل من
که کارساز دلم یارِ سازگار من است
هوش مصنوعی: تنها چیزی که من از زندگی به دست آوردهام، همین لحظه است و کسی که در دل من اثر میگذارد و مرا یاری میکند، همدلی است که با من سازگاری دارد.
نخواهم آخرِ این شب ولی چه شاید کرد
که کارها همه بیرون ز اختیار من است
هوش مصنوعی: نمیخواهم که این شب به پایان برسد، اما چه میتوان کرد وقتی که همه چیز از کنترل من خارج است؟
چو صبح پردهدری میکند شکایتها
همیکنم بر آن کس که غمگسار من است
هوش مصنوعی: وقتی صبح میشود و پردهها کنار میروند، من مشکلات و شکایتهایم را با کسی در میان میگذارم که همیشه در کنارم و مونس من است.
میان فصل زمستان تو چون بهار منی
میان خانه گلستان و لالهزار من است
هوش مصنوعی: در میان سرمای زمستان، تو به اندازه بهار برای من باارزش و دلنشینی، گویا در خانهام پر از گلها و لالهها هستی.
به هیچ رنگ ز دستش نمیتوانم داد
ضرورت است که نقش خوشش به کار من است
هوش مصنوعی: من نمیتوانم این رنگها را از دستش بگیرم؛ نیاز است که تصویر زیبای او، در کار من وجود داشته باشد.