برگردان به زبان ساده
ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
باده ده باز رهان یک نفس از خویشتنم
ای ساقی، کشیدن بار تنم و خودم بر دوش جانم سنگینی میکند. بادهای بده تا یک لحظه از خودم رهایی یابم.
من از این هستی خود نیک به جان آمدهام
تو چنان بیخبرم کن که ندانم که منم
من از خودم خسته شدهام. تو به گونهای مرا با می بیخبر و مست کن که فراموش کنم اصلا کی هستم.
نَفْس را یار نخواهم که نه زین اقلیمم
چه کنم صحبت هندو که ز شهر ختنم
من دیگر در طلب دوستی دنیا و هوای نفس نیستم، چرا که من اصلا از این عالم نیستم. مثل اینکه اگر اهل ختن باشم(سغدی یا چینی زبان باشم) چرا باید هندی سخن بگویم.
گل بستان جهان در نظرم چون آید
روضهٔ باغ بهشت است نه آخر چمنم
چگونه حتی زیباترین گلهای دنیا به نظر من بیاید وقتی که دیگر باغ بهشت چمن من است.
پیش این قالب مردار چه کار است مرا
نیستم زاغ و زغن، طوطی شکّر سخنم
با این جسم بیروح چه کار دارم؟ من زاغ و زغن نیستم، من طوطیای هستم که سخن شیرین میگوید.
مرغ باغ ملکوتم نیَم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
من طایر قدسی هستم. گردنده در باغ آسمانم، که در این دنیای خاکی محبوس شدهام. مدت کوتاهی است که بدنم تبدیل به قفسی شده و مرا در خود نگه داشته است.
ای نسیم سحری بوی نگارم به من آر
تا من از شوق، قفس را همه درهم شکنم
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، عطر معشوقم را به من برسان تا از شوق او، همه قید و بندهایم را بشکنم.
خنک آن روز که پرواز کنم تا ور یار
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
هوش مصنوعی: روز خوشی خواهد بود که بتوانم پرواز کنم و به سوی یار بروم، به امید اینکه در کنار کوی او پرواز کنم و لذت ببرم.
در میان من و معشوق همام است حجاب
وقت آن است که این پرده به یک سو فکنم
میان من و محبوبم مانعی(اشاره به تخلص شاعر) وجود دارد، اکنون زمان آن رسیده که این مانع را کنار بزنم.