برگردان به زبان ساده
ای از شرار عشق تو هر سینه آتشخانهای
دل شمع رخسار تو را، آتش به جان پروانهای
هوش مصنوعی: ای کسی که عشق تو در دلها شعلهور است و هر قلبی به نوعی دچار آتش عشق تو شده است، چهرهات مانند شمعی است که پروانهها را به سوی خود جذب میکند و آنها را به آتش میکشد.
اندیشهٔ پیرِ خِرَد، با کبریای عشق تو
در وادی واماندگی، بازیچهٔ طفلانهای
هوش مصنوعی: تفکرات و نگرشهای سالخورده و عاقلانه در برابر عظمت و بزرگی عشق تو، در دنیای سردرگمی، به چیزی شبیه سرگرمی کودکانه تبدیل شده است.
هرچند مست و بیخودم، غافل ز یادت نیستم
ای نغمهٔ تسبیح تو در هر لب پیمانهای
هوش مصنوعی: با اینکه در حال مستی و بیخبری هستم، اما هرگز فراموش نمیکنم که تو در هر جرعهای از شراب، به یاد من هستی.
مجنونصفت با وحشتم دامان صحرا تنگ بود
روزی که من هم داشتم، با خود دل دیوانهای
هوش مصنوعی: روزی من هم در حالی که دل دیوانهای همراه داشتم، با وحشت مجنونوار در دشت و صحرا احساس تنگی میکردم.
میخانهها در جوش تو، دیوار و در مدهوش تو
مست از لب خاموش تو، ناقوس هر بتخانهای
هوش مصنوعی: میخانهها به خاطر حضور تو در حال نشاط و زندگیاند و دیوارها و درها به حالت سرمستی دچار شدهاند. از سکوت لبان تو، تمام بتخانهها نیز در حالت مستی و شگفتی قرار دارند.
عاشق چه سان در دورِ او دل را نگهداری کند؟
چشمی که در هر گردشی خالی کند پیمانهای
هوش مصنوعی: عاشق چگونه میتواند دلش را در دوری او حفظ کند؟ چشمی که هر بار با دیدن او، گویی پیمانهای از عشق را خالی میکند.
ساقی اگر آزردهای، باز از حزین خویشتن
شوید غبار خاطرت از گریهٔ مستانهای
هوش مصنوعی: ای ساقی، اگر دلت را شکستهای، دوباره از اندوه خودت پاک شو و غبار یاد آن شادیهای گذشته را با اشکهای شادمانهات بزدای.